142كه برايشان آمده، از سوى خداست و به سبب رسول خدا(ص) نيست. اما اگر مسئله ناخوشايندى برايشان پديد مىآمد، سبب آن را رسول خدا(ص) مىدانستند. به همين دليل، خداوند تناقض رفتارى آنان را نشان مىدهد كه چگونه آنان، هنگام خوشى و نعمت، اين سبب را انكار مىكنند، اما در ناگوارىها، همان را كه انكار مىكردند، سبب بدبختى خويش مىدانند.
در آيه دوم نيز خداوند سبحان به آنان پاسخ مىدهد كه نيكىهايى كه به آنان رسيده، از جانب خداوند است. حسنه در اين آيه، همان حقيقت سبب و مسبب است. اما سيئه و بدى فقط سبب است؛ زيرا خداوند سبحان هرگز براى بندگانش كفر را نمىپسندد. البته در صورت انتخاب خودشان، آن را برايشان مقدر مىكند. خداوند بدى را مقدر كرده است و از آن نهى مىكند. اين بنده است كه به دليل شقاوت خود، به سوى آن امر مقدر شده مىرود. بنابراين، تقدير بدى از سوى خداوند است؛ اما ايجاد آن، از سوى بنده است.
خداوند تعالى در ادامه آيه، مقام پيامبرش را تبيين مىكند و مىفرمايد: «و ما تو را رسول براى مردم فرستاديم تا مردم را ارشاد، امداد و سعادتمند كنى». گويا امروزه اين معانى، براى ما در انسانهاى فتنهانگيز، تجلى مىيابد كه التجا به پيشگاه خداوند را بدون وسيله و توسلجويى ترويج مىكنند. همانان كه توسل را يكى از مظاهر شرك مىدانند. درحالى كه همين افراد به جمادات تكيه و التجا مىكنند؛ مانند درمان با دارو و مراجعه به پزشك. اينان مىدانند كه شفادهنده اصلى خداست. [پس چرا به اين وسيلههاى مادى پناه مىبرند؟]. مىبينيم كه اينان اهل درك و ژرفانديشى نيستند و