104باشند. هنگامى كه بنده، بهگونهاى به خداوند روى مىآورد كه در آن نقش و تأثير سبب بر خود را فراموش مىكند، با اينكه خودش در مقام سبب است، به اوج ايمان رسيده است و حقيقت توكل به خداوند سبحان نيز همين است. در اين صورت، ديگر به سبب آشكار نيازى ندارد بلكه با سبب پنهان تعامل دارد. به همين دليل حضرت مريم(عليها السلام) بهگونهاى غرق در خداوند شده بود كه او را از اسباب غافل ساخته بود و خودش به جايگاه سبب آشكار متصل شده بود؛ به همين دليل روزىاش از آسمان و از راهى محاسبهناپذير آمد.
هرگاه بنده بهگونهاى به سوى خدا روى آورد كه اثر سبب بر خود را فراموش كند و در مقام توكل مطلق قرار گيرد، نيازى نيست تا سبب پنهان را مخاطب قرار دهد؛ زيرا او چنان يقين دارد كه حتى از سبب آشكار نيز بريده است. همين امر موجب مىشود خداوند او را در دشوارترين موقعيت به همان سبب آشكار ارجاع دهد تا تلازم ميان اين دو امر در مسئله ايمان را فراگيرد و بداند كه خداوند براى هر كارى سببى قرار داده و آن كار، پيرو آن سبب است.
به همين دليل خداوند به حضرت مريم(عليها السلام) كه در حال نفاس بود، دستور مىدهد تنه نخل را تكان دهد؛ درختى كه فقط مردان نيرومند توان جنباندن آن را دارند. اما خداوند قادر است به آن بانوى بزرگوار توان انجام دادن اين كار را بدهد؛ زيرا پيش از اين و درحالىكه وى توانمند بوده، برايش سفرهاى آسمانى فرو فرستاده است.
خداوند تبارك و تعالى، سنت توسل به پيامبر(ص) و اولياى صالح را