241است و فقهاى اماميه طبق آنها فتوا دادهاند. از جمله اينكه شخص نهى كننده، احتمال دهد كه تذكرش اثرگذار است و بيهوده و لغو نيست. ديگر اينكه نهى از منكر، باعث اختلال و فساد نشود و براى او و مسلمانان ديگر ضرر جانى، عرضى و مالى نداشته باشد.
اگر مسلمانى بداند كه نهى از منكرش اثر مثبت دارد، گناهكار را از عمل ناروايش باز مىدارد. ولى اين بازدارى، نبايد براى او مستلزم زيان شخصى باشد و در چنين وضعيتى وظيفه دينى اوست كه ضرر گناه را با زيان شخصى بسنجد؛ در صورتى كه جلوگيرى از گناه، مهمتر از زيان فردى باشد، بايد به آن ضرر راضى شود و مشقتها و خسارتهاى آن را اگر چه سنگين باشد، تحمل كند و صلاح دين و جامعه را بر مصلحت فردى و سود شخصى مقدّم بدارد.
بىتفاوتى در مقابل اينگونه گناهان، به منزله امضاى گناه و حمايت از شخص گناهكار است. كسى كه جرم و گناه را عادى تلقى مىكند و در مقابل آن كمترين واكنش درونى و بيرونى ندارد، شايسته سرزنش و توبيخ است. ادامهدادن اين روش، به معناى بىاعتنايى به ارزشهاى اجتماعى و ناديده گرفتن حيات انسانى است. امامصادق (عليه السلام ) به برخى از اصحاب خود فرمود:
براى من شايسته است كه افراد منزه و درستكار شما را ناسالم و غير منزه بدانم و آنان را بازخواست كنم. چگونه اين حق را نداشته باشم با آنكه به شما خبر مىرسد كه مردى از دوستانتان مرتكب عملى زشت شده است و شما او را تقبيح نكردهايد، از وى دورى نكردهايد و با بىاعتنايى آزارش ندادهايد تا متنبه گردد و كردار بد خويش را ترك كند. 1
در احاديث معصومين، افرادى عضو مردهاى بر پيكر اجتماع معرفى شدهاند. آنان