268باقى است و حكايت از مهارت بالا و بىدريغى دارد كه در بناى اين شهر بزرگ و برجهاى شكوهمند آن به كار برده شده است.
ضخامت ديوارهاى شهر و استحكام سازههاى آن و دست و دلبازى در به كار بردن بهترين مصالح در ساخت خانهها و عمارتها، و نيز سكونت طولانى مدت كشىها در آن شهر، نشان مىدهد كه اين منطقه از آغاز قرن پانزدهم پيش از ميلاد تا زمان انقراض آنها همواره پايتخت حكومت خاندان «كشىها» بوده است.
بنابراين، شهر «عقرقوف» نشان دهنده دورانى خاص از تاريخ عراق قديم است كه منابع تاريخى چندانى دربارۀ آن وجود ندارد و از اين جهت، از دورانهاى تاريك و ناشناخته به شمار مىآيد؛ هرچند كه از نگاه تاريخى به عراق به شكل خاص، و به «شرق نزديك» به صورت عام، داراى اهميت بسيار است. 1
از آنچه دربارۀ بناهاى پس از سلسلۀ كشىها گفته شده، چنين برمىآيد كه نشانههاى چندانى از آنها - بهويژه در عمارتهاى شهر - باقى نمانده است. قبرهايى كه در زير خُمرههاى سفالين قرار گرفتهاند و در ميان آثار برجاى مانده از قصرها ديده مىشود، گوياى اين حقيقت است كه ساكنان اين منطقه در دوران «اخمينيه» و «فرثيه» و «ساسانيه» و «عربيه» از تلها و پشتهها براى خاكسپارى مردگانشان استفاده مىكردهاند. 2
«عقرقوف» نخستين اثر ماندگار در اين سرزمين است كه اطلاعاتى دربارۀ آن به ما رسيده؛ سرزمينى كه پس از دهها قرن، بخشهاى مختلف اطراف آن به نامهاى «مقابر قريش» سپس «مشهد باب التبن» و بعدها «مشهد كاظمين» و «كاظمين» خوانده شده است.
اين سرزمين پس از دورۀ «كشىها» يعنى در عصر «سلوكى» و «اخمينى» و «فرتى» و «ساسانى» وضع چندان روشنى ندارد؛ اگرچه بىراه نيست اگر بگوييم كه همواره مورد توجه بوده و ساكنانى داشته كه به كشت و زرع مشغول بودهاند.
در بررسى نهرها و روستاها و شهرهاى پيرامون دجله، از «عمارتهاى كوريكالزو» در شمال غربى، تا «مدائن» در جنوب شرقى روشن مىشود منطقهاى كه منصور دوانيقى شهر خود را بر آن بنا نهاد - يعنى سمت غربى و شرقى منطقه بغداد - از روزگاران بسيار كهن، 3زمينها و زراعتهاى آباد و سرسبز داشته است.
اسناد تاريخى نشان مىدهد كه روستاها و شهرهاى واقع در جنوب شرقى كاظمين - پيش