72هارونالرشيد مدام به موسى بن جعفر (ع) مىگفت: بيا فدك را تحويل بگير، اما حضرت نمىپذيرفت، تا اينكه هارون بسيار اصرار ورزيد و حضرت فرمود: «تحويل نمىگيرم، مگر با تمام حدودش.» هارون گفت: حدودش چيست؟ حضرت فرمود: «حدّ اول آن عدن است.» با شنيدن اين سخن، رنگ هارون برگشت و گفت: حد بعدى كجاست؟ حضرت فرمود: «حد دوّم سمرقند است.» هارون رنگ باخت و حضرت فرمود: «حدّ سوم افريقا است.» رنگ هارون سياه شد و گفت: بعد؟ حضرت فرمود: «چهارمين حدّ آن ساحل خزر و ارمنستان است.» هارون گفت: براى ما چيزى نماند؛ سپس جابهجا شد و گفت: شما به جاى من بنشينيد؟ ! حضرت فرمود: «گفتم كه اگر حدود آن را تعيين كنم، نخواهى داد.» و در اينجا بود كه هارون تصميم به كشتن حضرت كاظم (ع) گرفت 1.
در مورد چگونگى شهادت آن حضرت، شيخ صدوق 2و طبرسى 3و ابنحجر هيثمى 4از علماى اهل سنت نوشتهاند كه هارون به سندى بن شاهك دستور داد تا سم در غذاى آن حضرت ريخت و او را مسموم نمود و مرحوم مفيد گفته است: او رطب را مسموم كرد و به امام خورانيد و امام (ع) مسموم شد و تا سه روز تبدار و بيمار شد و روز سوم به شهادت رسيد 5. طبرى در كتاب «دلائل الامامه» نوشته است: علت وفات حضرت آن بود كه يحى بن خالد به وسيله رطب و ريحان مسمومى كه به دستور رشيد براى او فرستاد، امام را مسموم كرد و به دنبال آن، هارون تعدادى شاهد فرستاد تا شهادت دهند كه از قيد و بند هارون رها شده است. هنگامى كه شاهدان وارد شدند، امام كاظم (ع) فرمود: «اى فلانى! امروز به من سمّ خورانيدهاند و فردا رنگ بدنم زرد و سرخ مىشود و پسفردا سياه مىشود و سپس از دار دنيا مىروم.» شهود بازگشتند و همانگونه كه حضرت فرمود، واقع شد 6.
مرحوم مجلسى نقل كرده است كه هارون عباسى در آغاز حكومتش حضرت كاظم (ع) را تكريم مىنمود، ولى پس از مدتى او را نزد فضل بن يحيى زندانى كرد و سپس به سندى بن شاهك سپرد و در سفرى كه هارون به شام رفته بود، يحيى بن خالد دستور قتل امام را به سندى داد. گفتهاند سندى او را مسموم كرد و گفتهاند او را در گليمى پيچيده و فشار دادند تا از دنيا رفت 7.
در بخشهاى بعدى به مراسم تجهيز و كفن و دفن آن بزرگوار پرداخته و حوادث پس