77از ذكر ايمان، صفات ويژهاى را برمىشمرد كه مصداق آن تنها يك فرد است.
چهار- على(ع) زكات واجبى بر ذمه نداشت؛ زيرا از مال دنيا چيزى براى خود فراهم نساخته بود و اگر مقصودش صدقه مستحب بوده باشد، به آن زكات گفته نمىشود.
پاسخ: به گواهى تاريخ على(ع) از دسترنج خود اموال فراوانى فراهم كرد و آنها را در راه خدا داد؛ چنانكه نوشتهاند هزار بَرده از دسترنج خود آزاد كرد. افزون بر اين، سهم او از غنائم جنگى بسيار بود. بنابراين اندوخته اندكى كه حكم زكات به آن تعلق مىگرفت يا نخلستان كوچكى كه مىبايست زكات آن را مىپرداخت، چيزهايى بود كه على(ع) از آنها برخوردار بود و فوريت وجوب پرداخت زكات، عُرفى است كه با خواندن نماز منافات ندارد.
افزون بر اين، مصداقهاى زكات مستحب در قرآن مجيد فراوان است؛ چنانكه بسيارى از سورههاى مكى كلمه زكات را درباره زكات مستحب به كار بردهاند؛ زيرا بىگمان حكم وجوب زكات، پس از هجرت پيامبر(ص) به مدينه، نازل شد (نحل، آيه 3؛ روم، آيه 39؛ لقمان، آيه 4، فصلت، آيه 7 و ...).
پنج- ايمان به خلافت بىواسطه على(ع) تنها پس از پيامبر(ص) توجيهپذير بوده است. بنابراين، على(ع) در روزگار پيامبر ولى نبود، بلكه در آن روز ولايت بالقوه داشت نه بالفعل. اما ظاهر آيه بر ولايت بالفعل دلالت مىكند.
پاسخ: تعبيرات ادبى بسيارى در سخنان روزانه ديده مىشود كه در بردارندۀ اسم يا عنوانى بالقوه درباره برخى افرادند؛ يعنى آنان آن خصلت يا مُسمّا را بالفعل ندارند. براى نمونه، انسان در زمان حيات خود وصيت مىكند و كسى را وصى خود و قيّم كودكان خويش برمىگزيند و از همان وقت عنوان وصى و قيم درباره آن فرد به كار مىرود.
برپايه روايات، پيامبر(ص) على(ع) را وصى و خليفه خود خواند، اما هيچيك از اين
عنوانها در زمان پيامبر(ص) به كار نمىرفت. قرآن مجيد نيز چنين تعبيراتى دارد. براى نمونه، درباره زكريا آمده است كه از خداوند درخواست كرد سرپرستى را براى او تعيين كند: فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا* يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ .