54او نيز مشروع و ثابت خواهد بود. مقصود از امامت وى، پيشنمازى اوست كه «امامت صغرا» به شمار مىرود و پيامبر او را به چنين امامتى گمارد و مقصود از خلافت او، «امامت كبرا» است؛ يعنى پيشوايى مردم. 1
بارى، با فرض تام بودن سند حديث صلاة ابوبكر، به دلايل زير بر خلافت و امامت كبراى او دلالت نمىشود.
يك- پيامبر(ص) بارها از مدينه بيرون مىرفت و كسى را به جاى خودش به امامت جماعت مىگمارد؛ چنانكه خود اهلسنت روايت كردهاند پيامبر(ص) ابنأممكتوم نابينا را براى امامت نماز جماعت مردم تعيين كرد. و حتى مؤلف سنن ابىداود، بابى را با عنوان «امامت اعمى» در اين كتاب گشوده و حديث امامت ابناممكتوم را در آن گنجانده است. 2
بىگمان، ابنام مكتوم به رغم اينكه پيامبر(ص) او را به جاى خود به امامت جماعت گمارد، از امامت كبرا برخوردار نشد؛ زيرا خليفه كردن ديگرى در زمان حيات، نيابت است و اگر كسى براى خلافت بر بعض امت در زمان حيات پيامبر(ص) شايسته بوده باشد، اين شايستگى بر خلافت او بعد از موت پيامبر(ص) دلالت نمىكند؛ زيرا پيامبر(ص) در زمان حيات خود افراد بسيارى را خليفه خود بر مىگزيد كه برخى از آنان براى خلافت بعد از موت پيامبر(ص) شايسته نبودند. پيامبر ابناممكتوم را با اينكه نابينا بود، در زمان حيات خودش، به جانشينى خود براى اقامه نماز برگزيد، اما او براى خلافت بعد از رحلت پيامبر(ص) شايستگى نداشت. همچنين بشيربن عبدالمنذر و افراد ديگرى در زمان حيات پيامبر(ص) بر بعض امت خليفه شدند. از محتواى كلمات ابنتيميه نيز چكيدۀ اين مطالب را مىتوان دريافت. 3 افزون بر اينكه خود اهلسنت نقل كردهاند پيامبر(ص) در نمازش به عبدالرحمنبن عوف اقتدا كرد (پشت سر او نماز خواند) 4؛ با فرض