53بنابراين، بغض عايشه درباره على(ع) به اندازهاى بود كه حتى نمىخواست نام على(ع) را به زبان بياورد. 1 بلكه بسيار كوشيد او را از پيامبر(ص) دور نگاه دارد و براى خودش و پدرش، با انتساب احاديث به پيامبر(ص)، فضيلت تراشى كند. بنابراين، نمىتوان به درستى حديث صلاة ابوبكر كه تنها از طريق عايشه نقل شده است، مطمئن شد. عايشه مىگويد در آخرين هنگامههاى رحلت پيامبر(ص) سرش بالاى سينهام بود، اما واقعيت ماجرا را ام سلمه چنين نقل كرده است:
بدين گفته سوگند مىخورم كه نزديكترين فرد در واپسين لحظات عمر پيامبر(ص) به آن حضرت، على(ع) بود؛ زيرا ما هر بامداد پيامبر(ص) را عيادت مىكرديم و حضرتش بارها مىفرمود: «آيا على آمد؟» گويى او را به دنبال كارى فرستاده بود. پس از اينكه على(ع) آمد، من گمان كردم كه او با على(ع) كارى دارد. پس همه ما از حجره بيرون رفتيم و نزديك در نشستيم و نزديكترين افراد به در حجره، من بودم كه ديدم على(ع) به روى پيامبر(ص) خم شد و با او نجوا كرد تا اينكه در همان روز پيامبر(ص) درگذشت. بنابراين، على(ع) نزديكترين فرد (أقرب عهداً) به پيامبر(ص) بود. 2
با توجه به نكتههاى ياد شده مىتوان گفت كه خبر عايشه درباره صلاة ابوبكر به فرمان پيامبر(ص)، از همين دست احاديث بوده است.
د) عدم دلالت بر خلافت
برخى از بزرگان اهلسنت به استناد اين حديث بر مشروعيت خلافت ابوبكر پس از پيامبر(ص) استدلال كردهاند؛ چنانكه مناوى مىگويد:
اصحاب ما در كتابهاى اصولى خود گفتهاند كه قياس را مىتوان از مستندات اجماع دانست. براى نمونه، اصحاب بر امامت ابوبكر اجماع كردهاند؛ پس خلافت