309در مجلس معاويه مردى از اهالى شام خطبهاى خواند و در پايان سخن، على (ع) را لعن كرد. احنفبنقيس در آن مجلس حضور داشت و پس از شنيدن سخنان آن مرد به معاويه گفت: «اى معاويه! اگر اين مرد بداند كه تو با لعن پيامبران خشنود مىشوى، هرآينه اين كار را خواهد كرد!؟ از خدا پروا كن و دست از على (ع) بردار!». در همين گزارش آمده كه معاويه نهتنها از خدا پروا نكرد، بلكه احنف را واداشت تا او نيز على (ع) را لعن كند. 1
معاويه بزرگان مهاجرين را به سب على (ع) وادار مىكرد. «سعدبنابىوقاص» يكى از آنان بود كه معاويه از او خواست تا به على (ع) ناسزا گويد، ولى سعد از اين كار سر باز زد. 2
يكى از مروانيان كه والى مدينه شده بود، از «سهلبنسعدساعدى» خواست تا به على (ع) دشنام دهد، ولى سهل نيز نپذيرفت. 3
بنىاميه پرداخت انعام را منوط به اين كرده بود كه به على (ع) ناسزاگويى شود. در تاريخ آمده است كه «امسلمه» همسر رسولخدا (ص) به عدهاى از اهالى عراق، ازجمله «شبثبن ربعى» گفته بود:
آيا در ديار شما رسولخدا (ص) را دشنام مىدهند؟ شبث نيز گفت: ما براى مال دنيا چنين مىكنيم! امسلمه گفت: از رسولخدا (ص) شنيدم كه فرمود هر كه على را دشنام گويد، مرا دشنام داده و هر كه مرا دشنام گويد، خدا را دشنام داده است. 4
«ابنسعد» كاتب واقدى نوشته است كه واليان بنىاميه تا پيش از عمربن عبدالعزيز همگى به على (ع) ناسزا مىگفتند. 5