197رجال سند حديث، همگى از ثقات نزد اهل سنت هستند.
الف) «ترمذى» كه نزد اهل سنت بىنياز از تعريف است.
ب) «قتيبةبن سعيد»، كسى است كه براساس نقل «سمعانى»، محدثى جليلالقدر بوده است و بخارى، مسلم، ابوداوود و ترمذى از او روايت نقل كردهاند. 1
«ناصرالدين البانى» نيز اين حديث شريف را در كتاب «سلسلة الاحاديث الصحيحة» نقل كرده و در تصحيح سند آن سعى بسيارى كرده است.
او بعد از نقل برخى از سندها مىگويد:
اگر كسى اشكال كند كه اجلح كه در برخى از سندها آمده، شيعى است و نيز در سند ديگر «جعفربن سليمان» وجود دارد كه او نيز شيعى است، آيا اين باعث طعن در حديث نيست؟ در جواب مىگوييم: هرگز، زيرا اعتبار در روايت حديث به صدق وحفظ است، و مذهب را خودش وخداى خودش مىداند، او حسابگر است و لذا مشاهده مىكنيم كه صاحب صحيح بخارى و مسلم و ديگران، حديث بسيارى از مخالفين، امثال خوارج و شيعه و ديگران را تخريج كردهاند... و نيز اين حديث مورد تصحيح «ابنحبان» است، با آنكه راوى آن در كتاب «ابنحبان جعفربن سليمان» است، كسىكه تشيع داشته و در آن نيز غالى بوده است. وحتى بنابر تصريح او در كتاب «الثقات» او بغض شيخين را داشته است... . 2 علاوه بر اينكه حديث فوق به صورت متفرق از طرق ديگر نيز نقل شده كه در سند آن شيعه وجود ندارد؛ همانند جمله «انّ علياً منّى وأنا منه» كه در «صحيح بخارى» نقل شده است... . و امرى كه جاى بسيار تعجب است اينكه چگونه شيخ الاسلام ابن تيميه جرأت بر انكار