71اينكه در صورتى موجب كفرمىشود كه منكر ضرورى عالم به حال باشد، بهحيثى كه انكار او مستلزم تكذيب پيامبر(ص)باشد. 1
محمد بنعلوى مالكى دربارۀ تجسيم مىگويد:
و هر كسىكه خالق را به صفت مخلوق توصيف كند، او مشركاست؛ يعنى كسى كه معتقد شود خداوند تبارك و تعالىجسدى داراى طول و عرض و ارتفاع است، يا بهاو نسبت اتحاد با خلق يا حلول در خلق دهد.
برخى از كسانى كه فهم عميق ندارند، گمان مىكنندهر موجودى جسم است؛ از جماد، يا هوا يا نوريا غير اينها، و اينها خيالات باطلى است كه دليلآنها را رد مىنمايد و آنچه عقول و دليلآن را تقرير مىكند و رسولان تحقيق كردهاند: اينكه حق عزوجل منزه از مشابهت با موجودات حادث است.
فرقى نيست بين كسى كه جسمى را خيال كرده وآن را عبادت مىكند و بين كسى كه بتىاز سنگ يا چوب يا معدن را مىپرستد وخلافى بين اهل حق نيست در اينكه شخصى كه خدارا جسم فرض كرده جاهل به پروردگارش بوده و بهاو كافر است و آنچه به حق -كه شأنشعزيز است- نسبت داده شده از آمدن و فرودآمدن و قرار گرفتن، بديهى است كه مقصود فرود آمدنبه جسم و آمدن و قرار گرفتن به جسم نيست، بلكه امورى است كه لايق به خداى منزه از شباهتو مثال باشد... .
و همانگونه كه خلافى بيناهل سنت نيست در اينكه «يد» در قول خداوند متعال، (دست خدا بالاى دستهاست)غير از دست معلوم استو همچنين ساق و انگشت و امثال آن، پس آنغير از دستى است كه مىشناسيم و ساقى كهمىشناسيم و انگشتى كه مىشناسيم، پس واجب استكه بگوييم: نزول و آمدن و قرار گرفتن غير ازنزول و آمدن و قرار گرفتن با جسدهاست.