52كرده است. او كسى بود كه آيات قرآن را كه درباره مشركان نازل شده بود بر اهل توحيد حمل نمود... . 1
وى كه معاصر محمدبن عبدالوهاب بوده است، درباره او و پيروانش مىگويد:
آنان مردم را از درود فرستادن بر پيامبر(ص)، بالاى منابر بعد از اذان، منع مىكردند. حتى مردى صالح كه كور و مؤذن بود، پس از منع مردم از آن، بعد از اذان بر پيامبر(ص)درود فرستاده بود. او را نزد محمدبن عبدالوهاب آوردند و دستور داد تا او را به قتل برسانند. سپس او را به قتل رساندند. اگر من براى تو كارهايى را كه از اين قبيل انجام دادهاند بازگو كنم دفترها و ورقها از آنها پر خواهد شد؛ ولى همين مقدار براى تو كفايت مىكند. 2
2.شيخ محمد بن عبدالله نجدى
مفتى حنابله، در مكه و سال 1295ه .ق، در كتاب «السحبالوابلةعلى ضرائح الحنابلة» درباره پدر محمدبن عبدالوهاب مىنويسد:
او پدر محمد صاحب دعوتى است كه شعلههاى شرارت آن تمام عالم را فراگرفت؛ ولى بين پدر و پسر ضديت بود. با اينكه محمد بعد از مرگ پدرش تظاهر به دعوت خود نمود. خبر داد مرا، برخى از كسانى كه او را ديدهاند، از برخى از اهل علم، از كسى كه معاصر شيخ عبدالوهاب پدر محمد بوده كه عبد الوهاب بر فرزندش محمد غضبناك بود؛ زيرا راضى نبود كه او همانند پيشينيان و اقوامش مشغول به درس فقه شود و به زيركى در مورد وى فهميده بود كه بدعت و انحرافى از او سر زند. بنابراين به مردم مىگفت: بهزودى شرّى از او مشاهده كنيد و خداوند آنچه بايد بشود، مقدر ساخت. همچنين فرزندش