53سليمان برادر شيخ محمد با دعوتش مخالف بود و ردّيه خوبى را كه از آيات و روايات استفاده كرده بود، بر او نوشت؛ زيرا او تنها آيات و روايات را قبول مىكرد و به كلام متقدمين يا متأخرين، هركه باشد، التفات نمىكرد و تنها براى كلام تقىالدينبن تيميه و شاگردش ابن قيم ارزش قائل بود؛ زيرا كلام آن دو را نص مىدانست كه هرگز تأويل نمىپذيرد و با كلام آن دو بر مردم حمله مىكرد؛ گرچه كلام آن دو بر خلاف آن چيزى است كه فهميده مىشود.
شيخ سليمان رديهاشكه بر ضد برادرش نوشته بود را «فصل الخطاب فىالردّ على محمد بن عبدالوهاب» نام نهاد و خداوند اورا از شر و حيله برادرش با آن هيبت ترسناكىكه داشت و حتى افراد اجنبى را هم ترسانده بود،سالم نگاه داشت. او كسى بود كه هرگاه شخصى بااو به مخالفت مىپرداخت يا بر او ردّيهاى مىنوشت و قدرت نداشت كه بهطور علنىاو را به قتل برساند، كسى را مىفرستاد تادر رختخوابش او را به قتل رساند يا شبانه اورا در بازار ترور كند؛ زيرا او مخالفانش را تكفيرمىكرد و كشتن آنان را حلال مىدانست وگفته شده كه ديوانهاى در شهرى بود و ازعادت او اين بود كه با هر كه روبهرومىشد، به صورتش مىكوبيد، گرچه با اسلحه باشد.روزى محمد بهدست او شمشيرى داد و دستور دادتا بر برادرش سليمان كه در مسجد تنها بود واردشود. او را داخل مسجد كرد و چون شيخ سليمانآن مرد ديوانه را ديد و از او ترسيد. درآن هنگام ديوانه شمشير را از دستش انداخت و شروعبه سخن كرد كه اى سليمان! نترس. تو در امانىو اين كلام را تكرار مىنمود و شكى نيستكه اين قصه از كرامات او بهحساب مىآيد. 1
3. ابن عابدين حنفى
ابنعابدين حنفى از علماى برجسته احناف كه كتابش «ردّ المحتار» از