32تكفير كرده است؛ زيرا آناننيز از معارضين او و افكارش بودند. 1او اهلمكه را تكفير كرده است و مىگويد: «إنّ دينهم هو الّذي بعث رسول الله بالإنذار عنه» 2؛ «همانا دين اهالى مكه (معاصران او تا زمان رسولخدا(ص)) همان دينى است كه رسول خدا(ص)مبعوثبه ترساندن مردم از آن شد».
وى مدّعى است كه در زمانش در هر منطقهاى از نجد، بتى است كه مردم به جاى خداوند آن را مىپرستند. 3
ب) تكفير پيروان مذاهب
محمدبن عبدالوهاب، ادعاى اجماع بر تكفير متكلمين كرده است. 4از ظاهر كلام او تكفير متكلمان اسلامى استفاده مىشود، نه كفار. او به ذهبى، دارقطنى، بيهقى و ديگران نسبت داده است كه آنان نيز متكلمان را تكفير كردهاند؛ درحالىكه اگر انسان كتاب «سير اعلام النبلاء» ذهبى را مطالعه كند، پى مىبرد كه وى شرح حال بسيارى از متكلمان اسلامى را ذكر كرده است، بدون آنكه به كفر يكى از آنها اشاره كرده باشد. آرى، از برخى فرقههاى كلامى، خطا و لغزشهايى ديده شده است، ولى نمىتوان همه آنان را به كفر متهم كرد.
ج) تكفير علماى پيشين و معاصران خود
او علماى اسلام، مشايخ و اساتيد آنان رامورد خطاب قرار داده است و مىگويد: «آنانبين دين محمّد(ص)و دين عمروبن لحى كه براىعرب وضع كرد، تمييز ندادهاند؛ بلكه دين عمرو نزدآنان دين صحيحى است». 5
ابن هشام درباره عمروبن لحى مىگويد: «اوّلين كسى كه بتپرستى را به مكه و اطراف آن وارد كرد، عمروبن لحى بود». او سفرى كه به «بلقاء»، از اراضى شام داشت، مردمى را ديد كه بتها را عبادت