33مىكردند. از عمل آنان سؤال كرد. در جواب او گفتند: «اين بتها را عبادت مىكنيم و هرگاه از آنان باران و نصرت مىخواهيم، به ما باران مىدهند و ما را يارى مىكنند».
عمروبن لحى به آنان گفت: «آيا از اين بتان به ما نمىدهيد تا با خود به سرزمين عرب برده و آنها را عبادت كنيم؟» او با خود بت بزرگى به نام «هبل» برداشت و به مكه آورد و آن را بر پشت بام كعبه قرار داد و مردم را نيز به عبادت آن دعوت كرد. 1
محمدبن عبدالوهاب در نامه خود، خطاب به شيخ سليمانبن سحيم كه يكى از حنابله و مقلد ابنتيميه بود، مىگويد:
من به تو تذكر مىدهم كه بهطور حتم تو و پدرت تصريح به كفر و شرك و نفاق كردهايد... تو و پدرت، شبانهروز نهايت كوشش را در دشمنى 1اين دين داريد... همانا تو با علمى كه دارى مردى معاند و گمراه هستى و كفر را بر اسلام اختيار نمودهاى... و اين است نوشتهات كه كفر شما را ثابت مىكند. 2
همچنين محمدبن عبدالوهاب، ابنعربى را تكفير وكافرتر از فرعون معرفى كرده است و مىگويد: «هر كس او را تكفير نكند، خودش كافر است». حتىاو مىگويد: «هر كس در كفر او شك داشتهباشد، كافر است». 3
او دربارۀ مسلمانان هم عصر خود مىگويد:
و بسيارى از اهل اين زمان، از خدايان پرستيده شده، به جز هبل و يغوث و يعوق و نسر و لات و عزّى و منات را نمىشناسند. اگر فهم درستى داشتند مىفهميدند مقاماتى كه امروز پرستيده مىشود، از بشر و درخت و سنگ و مثل اينها، از خورشيد و ماه و ادريس و ابوحديده و مثل اينها، از قبيل عبادت همان بتهاست. 4