18نوع اول: لازمه قول به حق كه اين را بايد انسان ملتزمشود؛ زيرا لازمه حق، حق است و جايز است بهاو نسبت داده شود. درصورتىكه از حال اومعلوم است كه بعد از ظهورش از التزام به آنامتناع نمىورزد و بسيارى از امور كه مردم بهمذاهب امامان نسبت مىدهند از اين باب است؛
نوع دوم: لازمۀ قول انسان بوده كه به ناحق است و اين را نمىتوان ملتزم شد؛ زيرا بيشترين دلالتش اين است كه تناقض دارد و ثابت شده كه تناقض، از هر عالمى غير از انبيا واقع مىشود. آرى اگر از حال او معلوم باشد كه بعد از ظهور لازمه به آن التزام مىدهد، مىتوان به او نسبت داد كه اگر فسادش ظاهر شود، به آن التزام نمىدهد... . 1
او همچنين مىگويد:
... اگرلازمۀ مذهب، مذهب است، لازم مىآيد هركس كه معتقدباشد «استواء» يا ديگر صفات مجاز است نه حقيقت،تكفير شود؛ زيرا لازمۀ اين قول آن است كه هيچيك از اسما يا صفات خداوند حقيقى نيست. 2
ابنوزير مىگويد:
همانا تكفير به لازم و بازگشت مذهب،رأى محض است و دليل سمعى متواتر و اجماع برآن وارد نشده و فرض آن است كه ادلۀ تكفيرو تفسيق صرفاً سمعى است؛ لذا قاعده از بين مىرود و تكفير بىاساس است. 3
شيخ عبدالرحمان بن سعدىمىگويد:
... صواب و تحقيق كه دليل بر آن دلالت دارد، آن است كه لازم مذهب، درصورتىكه صاحبش به آن تصريح نكرده و اشاره ننموده و ملتزم به آن نيست، مذهب بهحساب نمىآيد؛ زيرا گوينده معصوم نيست و علم مخلوق به درجهاى كه برسد قاصر است، پس به چه برهانى گوينده