126و به عنوان لقبى براى مذهبى قرار گرفت كه پيروان آن، تنها خود را برحق دانسته و ديگران را بر باطل مىدانند... . 1
2. وجود اختلاف بين طبقههاى ديگر سلف
بين «ابوحنيفه» و ديگر رؤساى مذاهب فقهى، اختلاف وجود داشت؛ براى نمونه، ابوحنيفه بهشدت به قياس و استحسان عمل مىكرد، ولى «شافعى» استحسان را قبول نداشت و آن را تشريع در دين مىدانست. همچنين ابوحنيفه قائل به «فتح باب ذرايع» يا به تعبيرى «حيلههاى شرعى» بود، ولى «مالك» قائل به «سد باب ذرايع» بود و حِيَل را قبول نداشت. علامه بوطى دراينباره مىگويد:
ولكن چون در آنجا ضوابط و حدود روشن و آشكارى نيست تا رأى موافق با معانى نصوص و مفاد آن را از رأى تحميل شده بر نصوص كه از غير راهش بهدست آمده تفصيل دهد، لذا اضطراب فاحشى پديد آمد به جهت موقفى كه بايد از آن رأى گرفته شود. پس در وقتى كه جماعت بسيارى از فقهاى صحابه و تابعين رأيى را انتخاب كرده و به آن تمايل نمودند به جهت آنكه در آن مصلحت ديدند. در برابر آنان، دسته بسيار ديگرى از فقيهان صحابه و تابعين در مقابل دسته اول توقف كرده و باب رأى و اجتهاد آزاد را بسته و مردم را از وارد شدن در آن بازداشتند و هرگز در اعلان انكار بر عمل آن دسته ديگر تردد ننمودند و از بارزترين مردان اين دسته، «عبدالله بن عباس» و «زبير»، «عبدالله بن عمر بن خطاب»، «عبدالله بن عمرو بن عاص» از صحابه، «سعيد بن مسيّب»، «عروةبن زبير»، «عطاء بن ابىرباح» و «عامر بن شراحيل» معروف به «شعبى» از تابعين است؛ و روايت كردهاند كه شعبى مىگفت هر آنچه را كه اين دسته از صحابه براى شما نقل كردهاند، اخذ كرده و آنچه را كه از رأيشان است، در خرابه بريزيد. 2