114پاسخ آن است كه هرگز امكان ندارد پيامبر اكرم (ص) ، چنين اعتقادى را از پيش خود داشته باشد، بلكه بايد اعتقادش از وحى و الهام پروردگارش ناشى شود. خداوند مىفرمايد: (وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوىٰ* إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْيٌ يُوحىٰ) ؛ «و از روى هوا سخن نمىگويد * [بلكه] آنچه مىگويد نيست مگر وحى كه به او مىشود». (نجم: 3 و 4) بهويژه آنكه اين امر، چيزى نيست كه انسان تنها با عقل خود بتواند به آن دست يابد، بلكه ظاهراً با عقل نيز ناسازگار است. پس شناخت آن جز با نقل امكان ندارد كه آن نيز همانگونه كه گفتيم از طريق وحى و الهام است.
از دلايل اينكه خداوند، مردگان را در قبرهايشان زنده مىدارد بهطورى كه مىشنوند، نقل قولى است كه به جهت تصديق آن در قرآن كريم ذكر شده است: (رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ) ؛ «پروردگارا ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده نمودى». (غافر: 11) كه مقصود از يكى از دو ميراندن، ميراندنِ قبل از ورود به قبر و ميراندن دوم، پس از ورود به قبر است؛ زيرا اگر در قبر دوباره زنده نشوند، ميراندن دوم معنا ندارد.
جواب وهابيت آن است كه ميراندن اول، همان حال عدم قبل از آفرينش، و ميراندن دوم، ميراندن پس از آفرينش است. اين سخنى است كه حتى كودكان را به خنده مىآورد؛ چراكه ميراندن جز پس از زندگى امكان ندارد، و پيش از آنكه خداوند، زندگى را بيافريند، حياتى نبوده است.
آنان پاسخ مىدهند كه ميراندن اول، ميراندن پس از زندگى آنان در عالم ذر است. اين پاسخ از پاسخ اول نيز سستتر است؛ زيرا مردم در عالم ذر چيزى جز روحهايى نبودند كه خداوند آنان را آفريد و از آنان پرسيد: «آيا من پروردگار شما نيستم؟» و آنان پاسخ دادند كه «آرى». در