113 پيامبر (ص) از ايشان، از باب معجزه بوده و دليل بر آن نيست كه آنان كلام ديگران را نيز مىشنوند. پاسخ اين است كه معجزه، زمانى معجزه است كه براى غير از انجامدهنده آن ظاهر شود؛ مانند سخن گفتن سنگريزهها كه صحابه صداى تسبيح آنان را در دست پيامبر مىشنيدند. ولى در اينجا نمىتوان گفت كه شنيدن سخنان پيامبر توسط مردگان معجزه است؛ زيرا براى غير ايشان ظاهر نشده است. نيز معجزه بودن اين امر، با حديث قرع النعال ] كه مردگان صداى پاى تشييعكنندگان را مىشنوند [ ناسازگار است؛ زيرا اين حديث نيز دلالت دارد كه مردگان كلام غير پيامبر را هم مىشنوند.
وهابيان مىگويند: مراد از سخن گفتن پيامبر با مردگان، نصيحتِ زندگان است، نه شنواندن به مردگان. جواب آن است كه اگر مقصود از سخن گفتن ايشان، نصيحت زندگان بود، عمر از ايشان نمىپرسيد كه چگونه با پيكرهايى بىجان سخن مىگويى؟ و از اين سخن گفتن، متعجب نمىشد.
گمان ندارم كه وهابيت از سرِ سفاهت و جهل چنين بپندارد كه پس از گذشت هزار و چند صد سال، مقصود پيامبر اكرم را بيشتر از عمر دانسته است! اين گفته كه مقصود از اين سخن گفتن، نصيحت زندگان بوده است، با پاسخ پيامبر به عمر نيز منافات دارد كه فرمود: «شما از آنان شنواتر نيستيد». اين پاسخ نمىتواند براى پند، گفته شده باشد. بلكه به صراحت تعجب عمر از اين امر را رد مىنمايد و اين امر آشكار است.
وهابيان مىگويند: پيامبر اكرم به جهت اينكه اعتقاد داشت كه مردگان مىشنوند با آنان سخن گفت، ولى اين دو آيه آمد و اعتقاد او را تصحيح كرد!