65 بازدارى دخت پيامبر(ص) از ميراث پدر به علم خويش عمل نمود و كتاب خدا را با حديثى كه از پيامبر(ص) شنيده بود، تخصيص زد.
2. هرگاه حكم خداوند درباره تركه پيامبر اين است كه اموال او جزء بيتالمال قرار گيرد و در مصالح مسلمانان مصرف شود، چرا پيامبر(ص) اين مطلب را به يگانه وارث خود نگفت؟ آيا معقول است كه پيامبراكرم(ص) حكم الهى را از دخت پيامبر كه حكم خدا مربوط به اوست پنهان سازد و يا بگويد ولى دخت او آن را ناديده بگيرد؟ نه چنين چيزى ممكن نيست؛ زيرا عصمت پيامبر(ص) و مصونيت دخت گرامى او از گناه مانع از آن است كه چنين احتمالى درباره آنان بدهيم. بلكه بايد انكار فاطمه(عليها السلام) را گواه برآن بگيريم كه چنين تشريعى حقيقت نداشته است و حديث، مخلوق انديشه كسانى است كه مىخواستند روى جهات سياسى، وارث پيامبر(ص) را از حق مشروع خود محروم سازند.
3. اگر به راستى حديثى كه خليفه نقل كرده، حديث ثابت و استوار بود، پس چرا موضوع فدك در كشاكش گرايشها و سياستهاى متضاد قرار گرفت و با مراجعه به تاريخ خلفا وضع ثابتى نداشت و هر خليفهاى در دوران حكومت خود به گونهاى با آن رفتار كرد؛ گاهى آن را به مالكان واقعى باز مىگردانيدند و احياناً مصادره مىكردند و در هر عصرى به صورت يك مسئله حساس و بغرنج اسلامى جلوه مىكرد. 1
در دوران خلافت عمر، فدك به على(ع) و عباس بازگردانيده شد. 2 در دوران خلافت عثمان در تيول مروان قرار گرفت. در دوران خلافت معاويه و پس از مرگ او فدك ميان سه نفر(مروان، عمرو بن عثمان و يزيدبن معاويه) تقسيم