641. در ميان ياران پيامبر گرامى، خليفه به نقل اين حديث متفرد است و احدى از صحابه، حديث يادشده را نقل نكرده است.
اينكه مىگوييم وى در نقل حديث متفرد است، گزافه گويى نيست؛ زيرا اين مطلب از مسلمات تاريخ است تا آنجا كه ابن حجر، تفرد او را در نقل اين حديث گواه بر اعلميت او در حديث گرفته است. 1
ابن ابىالحديد مىنويسد: پس از درگذشت پيامبر(ص) ابوبكر در نقل اين حديث متفرد بود و احدى جز او اين حديث را نقل نكرده. گفته مىشود كه مالك بن اوس نيز حديث يادشده را نقل كرده است و نيز برخى از مهاجران در دوران خلافت عمر، به صحت آن گواهى دادهاند. 2 بنابراين آيا صحيح است كه خليفه وقت كه خود طرف دعواست، به حديثى استشهاد كند كه در آن زمان جز وى كسى از آن حديث اطلاعى نداشت؟
ممكن است گفته شود كه قاضى محكمه در محاكمه مىتواند به علم خود عمل كند و خصومت را با علم و آگاهى شخصى خود فيصله دهد و چون خليفه، حديث يادشده را از خود پيامبر(ص) شنيده بود، از اين جهت مىتواند به علم خود اعتماد نمايد و آيات مربوط به ميراث اولاد را تخصيص بزند و بر اساس آن داورى نمايد. ولى متأسفانه كارهاى ضد و نقيض خليفه و تذبذب وى در دادن فدك و منع آن، گواه برآن است كه وى نسبت به صحت خبر، يقين و اطمينان نداشت؛ زيرا پس از احتجاج دخت پيامبرگرامى(ص)، خليفه ناچار شد مالكيت او را در ورقهاى تصديق نمايد. چيزى كه هست عمر با تسليم ورقه به دخت پيامبر(ص) مخالفت كرد و گفت: تو فردا به درآمد فدك نياز شديدى پيدا خواهى كرد؛ زيرا اگر مشركان عرب بر ضد مسلمانان قيام كردند، از كجا هزينه جنگ با آنان را تأمين خواهى نمود. 3 بنابراين چگونه مىتوان گفت كه خليفه در