121كه دامنه آن به آنكارا و ديگر شهرهاى تركيه نيز كشيده شد به خوبى نشان داد كه تركيه ظرفيت دخالت و مديريت بحرانى همچون بحران سوريه را ندارد. و به تعبيرى سوريه لقمهاى گلوگير و مهلك براى تركيه محسوب مىشود.
در پايان
در يك نگاه كلان همانگونه كه برخى كارشناسان همچون طلال العتريسى نيز به آن اشاره كردهاند عربستانىها و قطرىها و تركها در سياستى هماهنگ و هدفمند سعى در القاى اين مطلب دارند كه اين تحركات ناشى از اختلاف مذهبى است. و گمان مىكردند كه اين حركت باعث ضربه زدن به محور شيعى مىشود و هيمنه كاملى براى سنىها به وجود مىآورد. يعنى در مصر، ليبى، تونس و تركيه همه جريانهاى سنى در راس امورند كه فقط در سوريه به عنوان حلقه وسط چنين حكومتى در راس كار نيست. اين همان جنگ سياسى - استراتژيك با جلد و پوشش مذهبى است. اما در مقابل ايران به صورت شفاف مىگويد بحران در سوريه جنگ ميان خط مقاومت و صهيونيزم و حاميان سازش طلب اوست.