187
ج) شورشهاى پراكنده
يك- شورش ابناشعث:بعد از كشته شدن ابنزبير در سال 72 ق و تسلّط عبدالملكبنمروان بر مناطق اسلامى، حجّاجبنيوسف ثقفى، امارت كوفه را به دست گرفت. آنگاه او در سال 80 ق، عبدالرّحمانبن محمّدبن اشعث را براى فتح سيستان بدان سو گسيل داشت. ابناشعث، ابتدا مناطقى را به تصرّف خود درآورد و اموال بسيارى را به غنيمت گرفت؛ ولى از ورود به ساير شهرهايى كه در اختيار رَتْبيل - پادشاه كابل - بود، هراسيد و در «بست» اقامت كرد و تصميم گرفت برخلاف نظر حجاج، فتوحات را تا سال بعد متوقّف سازد، امّا اين موضوع به كشمكشى ميان وى و حجّاج تبديل شد و او را بر آن داشت تا دست به شورش زند و سپاه خود را به جهاد با رهبران گمراه و بىدين و بركنارى امويان از خلافت فراخواند. در پى آن، در ذىحجّۀ سال 81 ق، وارد بصره شد و چهارهزار نفر از مردم اين شهر و نيز مردم كوفه به او پيوستند. در اين ميان حتّى فقيهان سنّى و شيعيانى حضور داشتند كه از ستم حجّاج به تنگ آمده بودند. در اين ميان، عبدالملك - خليفۀ اموى - به آنان پيغام داد كه حاضر است حجّاج را عزل كند؛ امّا شورشيان نپذيرفتند. شورش ابناشعث تا سال 83 ق ادامه يافت؛ ولى سرانجام در برابر نيروهاى حجّاج در ديرالجماجم - محلّى در هفت فرسخى كوفه - 1 شكست خورد و تعداد فراوانى از ياران وى كشته يا اسير شدند. پس از آن، عبدالرّحمان به سوى خراسان گريخت؛ولى ياران حجّاج او را تعقيب كردند و در خراسان كشتند. 2
ابناشعث در قيام خود، هيچگونه انگيزۀ مذهبى خاصّى را دنبال نمىكرد و عامل اصلى