186 به كوفه و كشتن مختار تحريك كردند. آنان افرادى را نيز به كوفه فرستادند تا مردم را از گرد مختار پراكنده كنند. در اين ميان، ابراهيمبنمالك هم كه در موصل حكومت را به دست گرفته بود، از حمايت مختار امتناع ورزيد؛ در نتيجه مختار در برابر سپاه زبيرى شكست خورد و به شهادت رسيد. 1
برخى از منابع تاريخى و رجالى، مختار را كذّاب خوانده و گفتهاند كه او ابتدا ادّعاى پيامبرى كرد و سپس محمّدبنحنفيه را مهدى آل محمّد(ص)ناميد و مردم را به امامت وى دعوت كرد. همچنين گفتهاند كه او براى نيل به مقام خلافت، دست به قيام زد. در مقابل، رواياتى در دست است كه نشان مىدهد اهلبيت(عليهم السلام)از حركت مختار راضى بودهاند؛ از جمله اين كه امام حسين(ع)، عمربنسعد را نفرين كرد و از كشته شدن وى به دست غلام ثقفى خبر داد. وقتى سر بريدۀ عمربنسعد و فرزندش را در برابر امام سجّاد(ع) گذاردند، حضرت براى نخستين بار بعد از حادثه كربلا خنديد. زمانى كه سر ابنزياد را به مدينه فرستادند، بنىهاشم او را ستودند و در حقّ وى دعا كردند، امام باقر(ع) از دشنام مختار نهى فرمود و او را انتقامگيرنده از قاتلان اهلبيت(عليهم السلام)و يارىدهندۀ ايشان خواند و رحمت الهى را براى وى آرزو كرد. ابنعبّاس نيز در پاسخ به ابنزبير كه او را كذّاب خوانده بود، مختار را كشندۀ قاتلان بنىهاشم و منتقم خون آنان و تسكيندهندۀ دلهاى ايشان دانست و گفت كه پاداش چنين كسى، دشنام نيست. به هر روى، بايد اذعان كرد كه علّت اصلى اين نسبتهاى ناروا، ضرباتى است كه مختار بر پيكرۀ بنىاميّه و زبيريان و قاتلان امام حسين(ع) و ياران آن حضرت وارد كرد. 2