188 آن، فقط مقابله با حجّاج و روحيۀ برترىجويى بود. شيعيان و فقهاى سنّى نيز صرفاً براى مخالفت با حاكم ستمگرى چون حجّاج به حمايت از ابناشعث برخاستند.
دو- شورش يزيدبنمهلب: وى در عهد عبدالملك بنمروان با خوارج جنگيد. در دورۀ خلافت سليمانبن عبدالملك نيز بر امارت خراسان منصوب شد و به فتوحاتى در آن ناحيه و گرگان دست يافت؛ امّا پس از روى كار آمدن عمربنعبدالعزيز، به دليل آن كه غنايم به دست آمده را به حكومت نپرداخته بود، به زندان افتاد. وقتى يزيدبنعبدالملك به خلافت رسيد، او از زندان گريخت و به عراق رفت. در آنجا حدود سههزار نفر به او پيوستند و با سپاه اموى به رهبرى عدىبنارطاة - حاكم بصره - به نبرد پرداخت و آنان را شكست داد. پس از آن بر شهر بصره و نيز ناحيۀ شرق، اهواز، كرمان، مكران، سند و هند تسلّط يافت و براى اين مناطق، حاكمانى تعيين كرد؛ امّا در آن سو، يزيدبنعبدالملك سپاهى پنجاههزار نفرى به فرماندهى برادرش - مسلمه - به مصاف آنان فرستاد. دو سپاه در صفر سال 102 ق در محلّى به نام عَقْر - نزديك كوفه - در برابر هم قرار گرفتند. ابتدا مسلمه آنان را به صلح فراخواند؛ ولى يزيد نپذيرفت و سپاه شامى را اندك شمرد. آنگاه جنگ ميان آنان درگرفت و سههزار نفر از جمله يزيدبنمهلب و چهار برادر او كشته شدند. 1
سه- شورش خوارج: خوارج گروهى تندرو بودند كه پس از شكست ماجراى حكميّت، دست به شمشير بردند و در برابر امام على(ع) صفآرايى كردند؛ازاينرو، حضرت در نهروان به مصاف ايشان رفت و تمامى آنان را به قتل رساند. فقط كمتر از ده نفر موفّق به فرار شدند كه پس از شهادت امام(ع)، بار ديگر سازمان يافتند و افراد ديگرى به آنان پيوستند. آنگاه طى سالهاى متمادى تلاش كردند تا حكومت بنىاميّه را