183 رهبرى خويش برگزيدند. او طى سخنانى، از مردم خواست تا از مرگ نهراسند و همچون بنىاسرائيل 1 با كشتن خود، توبه كنند.سپس با ارسال نامه به مدائن و بصره، شيعيان را بدين امر دعوت كرده وبه جمعآورى نيرو و سلاح پرداخت. 2
از سوى ديگر، با مرگ يزيد و فرار ابنزياد، كوفه به دست زبيريان افتاد. در اين ميان، اشراف و ثروتمندان كه اغلب آنان از بنىاميّه حمايت كرده و در شهادت امام(ع) دست داشتند، از بيم شمشير توّابين به حاكمان زبيرى پناه بردند. عبداللهبنيزيد - والى زبيرى كوفه - نيز با فريب توّابين، آنان را به مبارزه با شاميان - دشمن اصلى زبيريان - و ابنزياد - كه به دمشق گريخته بود - دعوت كرد. سليمان هم كه به گفتۀ مختار، فاقد شمّ سياسى بود و البتّه براى پرهيز از كشتار در كوفه، نيروهاى 3 خود را از شهر خارج كرد، اين در حالى بود كه عدّهاى از كوفيان اعتقاد داشتند كه ابتدا بايد قاتل اصلى امام حسين(ع) - يعنى عمربنسعد - كه در كوفه است مجازات شود؛ امّا سليمان به سخن آنان توجّهى نكرد و عمر را ضعيف و سهلالوصول و عبيدالله را دشمن واقعى امام(ع) خواند. به هر روى، توّابين نخست به كربلا رفتند و بر مزار سيّدالشّهدا(ع) گريستند و از حضرت خواستند تا توبۀ ايشان را بپذيرد. آنگاه به سوى قرقيسا - محلّى در مسير شام - عزيمت كردند و در عينالورده اردو زدند. در آن سو، مروانبنحكم از شاميان بيعت گرفت و براى تسلّط بر كوفه - كه اكنون در اختيار ابنزبير بود - سپاهى را به فرماندهى حصينبننمير روانۀ اين شهر كرد. آنان ابتدا در مصاف با توّابين شكست خوردند؛ ولى با پيوستن