486 مىميرند. ما خواه ناخواه مردار زمين هستيم و مرده زمان. زمانه، ما را به مرگ مىسپرد و از ما مردارى مىماند، مگر قبل از اينكه زمانه نيروى ما را بگيرد و ما را به خاك تبديل كند، خودمان را ذبح كنيم و به مرگ اختيارى برسيم... آنهايى كه گوسفندهايى دارند و اين گوسفندها در معرض خطرى قرار مىگيرند، زودتر كاردها را تيز مىكنند تا ذبح كنند، تا از مرگ آنها و ضايع شدن و از دست رفتن آنها جلوگيرى كنند. ما در اين هستى، خواه ناخواه، مرداريم، مگر اينكه كاردى را به گلوها بگذاريم و خود را ذبح كنيم. گذشت زمانه ما را به خاك برمىگرداند، مگر اينكه بيشتر، با ذبح كردن خود بمانيم. 1... آنهايى كه قصد ذبح دارند و مىخواهند ذبيح شوند، بايد ذبيح الله باشند. اسماعيلهايى كه ذبيح حقند، پايدار مىمانند. يكى از بزرگان كه به او گفته بودند كه به من درسى بده، گفته بود به تو درسى مىدهم كه اگر تو، همهاش را در كتاب جمع كنى، كتابها آن را نمىتواند در خود بگيرند و اگر بخواهى خلاصهاش كنى، پشت يك ناخن مىتوانى بنويسى. آنچه در همه كتابها هست، اگر در يك خط خلاصه شود و آن خط در دو كلمه خلاصه شود و آن كلمه را بتوان در پشت ناخن نوشت، چيزى نيست جز ذبح النفس (مرگ اختيارى)... هنگامى ذبح، شرعى است كه از مرده بخواهيم بهرهبردارى كنيم؛ بخواهيم زندگى او را با بهرههاى بعدى مرتبط كنيم و از مردار شدن او جلوگيرى كنيم.
ذبح نفس، از بين بردن و هدر دادن نفس نيست. ذبح نفس، معنايش اين نيست كه انسان خودش را رها كند، تن بهرههاى آن را واگذارد. نه، مهم اين است تزكيه كند». 2
بمير اى دوست پيش از مرگ اگر مى زندگى خواهى
كه ادريس از چنين مردن، بهشتى گشت پيش از ما
به تيغ عشق، شو كشته كه تا عمر ابد يابى
كه از شمشير بويحيى 3 نشان ندهد كس از احيا 4