485 دربارهشان فرموده: كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ ؛ «همگى نيايش و ستايش خود را مىدانند». (نور: 41) پس ما در اين روز، ارواح اين حيوانات را - براى سپاس به درگاه الهى - آزاد مىكنيم... سپس از آنها (يعنى گوشتشان) مىخوريم تا بخشى از آنها نزد ما باشد، و آن ذكر مخصوصى را كه دارد از روى ذوق مشاهده كرده، آن را مانند يارىگر خويش - در آنچه از حركت كه در طاعت الهى لازم او بوده - قرار دهيم. 1
«جبران خليل جبران» مىنويسد:
بگذاريد تخته كشتارگاهتان، محرابى باشد كه آنجا پاكان و معصومان دشت و جنگل را به خاطر گوهرى در آدمى كه از آنها پاكتر و معصومتر است قربانى مىكنيد.
وقتى حيوانى را ذبح مىكنى در دل با او بگو، همان نيرو كه تو را مىكشد، من نيز با همان نيرو كشته مىشوم. من نيز فنا خواهم شد؛ زيرا قانونى كه تو را در دست من نهاده است، مرا نيز در دست نيرومندترى خواهد نهاد. 2
9. قربانى و آموزه «مرگ اختيارى» و رسيدن به حيات ابدى
دو مردن بود آدميزاد را
گرفتار اين محنت آباد را
يكى مردن از شهوت حرص و آز
ز بايستها داشتن دست باز
دوم رشته جان بريدن ز تن
گسستن كششهاى روح از بدن
كسى كو به مرگ نخستين شتافت
ز مرگ دوم عمر جاويد يافت 3
«كسانىكه ريشهاى ندارند، مىخشكند و كسانىكه مانده باشند، گند مىگيرند و