410يا كه در دامن كوه
حاجيان گريانند
با تو در نغمه و در زمزمهاند. 1
عرفات، عرفه و نيايش، سه واژه در هم تنيده و آشنا براى همه، بهويژه براى حاجيان است. سه نام آسمانى كه بوى بهشت مىدهند و به دلهاى افسرده، آرامشى ژرف مىبخشند. عرفات، همچنان عطرانگيز از بوى حسين(ع) است، و هنوز هم دعاى عرفه او در غروب سرخ فام روز عرفه، در پهندشت با صفاى صحراى عرفات، طنين انداز است؛ نيايشى ژرف و شكوهمند كه پيش از آنكه خواهش تن را ادا كند، و گره از كار فروبسته دنيوى بگشايد، خواسته دل را روا مىكند و آخرت را سامان مىبخشد. فراتر از آنكه سفره نان را فراخى بخشد، گوهر جان را فربهى مىدهد، نيايش زيباست؛ چه زيباتر مىشد اگر نيايش، عرفه باشد، و دعاى عرفه هر جا خوانده شود جان فزاست؛ چه با شكوهتر مىشد اگر در سرزمين عرفات بر دامن «جبل الرحمه» زمزمه مىشد.
«آه! كه دقايق حساس و بسيار پرارزش عمر ما كمكم به پايان مىرسد، آفتاب روز عرفه آرامآرام از صحراى عرفات و عرفاتيان، دامن خود را برمىچيند. محفل لذتبخش انس و معارفه با خدا و مجلس ضيافت خالق مهربان تمام مىشود و شايد هم ديگر تا آخر عمر، چنين لحظات گران قدرى تكرار نشود.
اى معبود مهربان من! ساعتهاى عمر عزيزم گذشت، و من امروز در سرزمين عرفات مهمان تو هستم. چه بهتر اى خدا كه اين لحظات آخر وقوفم در عرفات را، با مناجات پرسوز حسين عزيزت به پايان برسانم. مىدانم كه او برايت بسيار عزيز بود. اين را هم مىدانم، كه چون حسين محبوب تو است، دعاى عرفه او نيز محبوب تو است؛ پس هركه هم دعاى عرفه او را بخواند، از رحمت و لطفت بىبهره نخواهد ماند.