409 زبانى ندارم كه شايسته دعا باشد تا حاجتى طلبم و دعايى كنم. مرا روى خواستن و طلب كردن و گفتن نيست. اگر تو را هست، تو بگو و بخواه. 1
ج) دعاى عرفه در عرفات
«اى حسين! تو در اين دشت چه خواندى كه هنوز، سنگهاى «جبلالرحمه» از گريه تو نالانند؟
عشق را هم ز تو بايد آموخت
و مناجات و صميميت را و عبوديت را
و خدا را هم بايد ز كلام تو شناخت،
در دعاى عرفه، تو چه گفتى؟ تو چه خواندى كه هنوز،
تب عرفان تو در پهنه اين دشت بجاست؟
پهندشت عرفات، وادى «معرفت» است
و به مشعر وصل است
وادى شور و شعور،
دشت از نام تو عرفان دارد
و شب، از ياد تو عطرآگين است.
آسمان، رنگ خدايى دارد
و تو گويى به زمين نزديك است
اى حسين! اى زلال ايمان! مرد عرفان و سلاح
در دعاى عرفه، تو چه خواندى، تو چه گفتى، كامروز
زير هر خيمه گرم
يا كه در سايه هر سنگ بزرگ