345 باشيم، و... علاوه بر همه اين دستورها، ما بايد وقتى كه زندگى مىكنيم يك نوع برداشتهاى ديگرى هم در زندگى داشته باشيم كه در آن برداشتها عملاً داريم مىگوييم من مسلمانم. اين برداشتها در لباس بايد ظاهر باشد، در قيافه بايد ظاهر باشد، در مجالس ما بايد ظاهر باشد، در شروع ما به كارها بايد ظاهر باشد در نامگذارىهاى ما براى بچههاى خود بايد ظاهر باشد. در استيل ساختمانهاى ما و در شهر ما بايد ظاهر باشد. در حج و در سعى ميان صفا و مروه -كه اين صفا و مروه از شعائر الهى است -بايد ظاهر باشد و در همه شئون زندگى ما بايد ظاهر باشد. يعنى خانه ما بايد بگويد من خانه يك مسلمانم. در پوشيدن ما لااقل يك نشانه بايد وجود داشته باشد كه بگويد به اين نشانه من مسلمانم. جميع حركات و سكنات ما بايد اعلام كند. ما اگر اين شعائر را حفظ كنيم مىتوانيم روح اسلامى خودمان را در شعائر اسلامى و روح ملى خودمان را در شعائر ملى حفظ كنيم و الا اگر شعارهاى خودمان را از دست بدهيم، مخصوصاً اگر شعارهاى ديگران و رنگ ديگران را بگيريم -كه در شعار هر قومى رنگ آن قوم است- بگوييم ما مسلمانيم، ما ايرانى هستيم اما شعار فرنگىها را بگيريم. معنايش اين است كه بنده يك لقمه آمادهاى هستم براى حلق فرنگىها، كه ما را ببلعند و هضم كنند. من مثالهاى ساده نسبتاً كوچكى عرض مىكنم، ولى كوچك نيست؛ از نظر معنا بزرگ است، از نظر ظاهر كوچك است. ما موحديم. خدا پرستيم. خداپرستى يك حقيقت است. خداپرستى شعار نيست، حقيقت است. خداشناسى حقيقت است. ما خدا را مىشناسيم، به خدا ايمان داريم، و در عمل هم تكيهمان به خداست و خدا را پرستش مىكنيم. اما اين توحيد، يك شعارهايى هم دارد؛ يعنى يك مسائلى هم در اسلام وجود دارد كه شعار توحيد است، و ما با اين شعارها و شعائر مىخواهيم عملاً اعلام بكنيم من موحدم، من خداپرستم، من