248
نداى عشق را «لبيك» مىگفت
سعادت بر لبش «سعديك» مىگفت
گر از خار مغيلان بودش آزار
ز لطف يار مىديد آن دلافكار
ز بس در عشق جانان بود سرمست
به پايش خار چون گُل بود در دست
شب و روزان به راه عشق بشتافت
كه تا در كعبه شد، آن ماه را يافت
مناسك را به جاى آورد آنگاه
پى طوف حرم چون بر فلك ماه
ز طواف آمد كه بوسد سنگ را يار
كه حاج آن سنگ را بوسند رخسار
هزاران سر فرود آمد بر آن سنگ
كه بوسد روى آن سنگ سيه رنگ
مراقب تا كه يارش سنگ بوسد
مگر رويش بدين نيرنگ بوسد
خلاصه، عاشق، آن رخسار بوسيد
به جاى سنگ، لعل يار بوسيد
چو بوسيد آن لبِِ لعلِِ شكرخند
شدش مقبول حج، گرديد خرسند
ز بعدِ بوسه، آهنگ وطن كرد
ز گلگون اشك، صحرا را چمن كرد
نكرده موقف و سعى و صفا را
t
طواف خانه و حكم خدا را
مسلمانان بدو گفتند؛ چون است
بهجا ناورده حج، رفتن، جنون است
به پاسخ گفت كعبه روى يار است
قبول حج، مرا بوس نگار است
مراد از كعبه، اى مرد نكوكار
جز اين نبوَد كه ياد آريم از آن يار
خوشا احرام مشتاقان «الهى»
كه جز كويش نمىدانند راهى
1
حكيم آيتالله الهى قمشهاى
ملاحسين كاشفى مىنويسد:
حج دو نوع است: يكى قصد كوى دوست، و آن حج عوام است و يكى ميل روى دوست، و آن حج خواص است. اى درويش! حجّ خانه خليل،