227مىكردم، هيچى نفهميدم؛ زيرا آدم بايد همچون فرو برود و بخورد و فشار ببيند تا اصلاً يادش نيايد كه من در اينجا ناراحت شدم و همينقدر كه يادت آمده كه آنجا ناراحت شدى و آنجا تحت فشار قرار گرفتى و عقب رانده شدى، يعنى هنوز «من» هست [و به انقطاع نرسيدى]. 1
6. طواف عاشقانه
عشق، هر جا رو كند، آنجا خوش است
گر به دريا افكند، دريا خوش است
گر بسوزاند در آتش، دلكش است
اى خوشا آن دل كه در اين آتش است
تا ببينى عشق را آيينهوار
آتشى از جان خاموشت بر آر
عشق پيروزت كند بر خويشتن
عشق آتش مىزند در ما و من
عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابى جان نو، خورشيدوار
2
مىتوان با هفت دور طواف كعبه، تكليفى را ادا كرد، يكى ديگر از مناسك حج را گزارد و گامى ديگر براى حاجى شدن برداشت و خرسند بود كه طواف، درست صورت گرفته است؛ آنگونه كه در رساله عمليه آمده. اما چه بسا همين طوافِ درستِ هماهنگ با رساله عمليه، كالبدى بىروح و صورتى تهى از معنا و اندامى بىطراوت باشد. آرى! طوافى كه از كيمياى «عشق» بىبهره باشد، در حدّ «اداى تكليف» مىماند. عشق و پرهيز از طواف تكلّفبار و تكليف مدار، به طواف حاجى ژرفا و شادابى مىبخشد. حاجى عاشق، به طواف، دل مىدهد، طوافش پرشور است و فراتر از توجه به شمار طواف و درستى آن و چگونگى آغاز و پايان آن، به معشوقى مىانديشد كه روحش، برگِرد او، در طواف است.
رخت كشيدم به حج تا كنم آنجا قرار
برد عرب رخت من، برد قرارم طواف