218 و تنها نمد پارهاى براى خود باقى گذاشت. شب بعد، دوباره آن فرشته به خوابش آمد:
گفت هان قصد كجا دارى چنين
گفت قصد قرب ربّ العالمين
گفت آخر، بىخرد آنجا روى
با چنين ژنده نمد آنجا روى
با نمد آنجا مرو اى حقشناس
با خداوند جهان، آخر، پلاس
بدينگونه، آن مرد به سبب اعتراض فرشته، آن تكه نمد را نيز سوزاند و خود را از مال دنيا تهىدست ساخت. شب ديگر، باز همان فرشته را به خواب ديد كه از وى مىپرسد: عزمِ كجا دارى اى مرد بزرگ و نامآور؟ مىگويد: عزم ديدار خانه خدا. فرشته مىگويد: حال كه در راه عشق او و به شوق ديدار او، از همه هستىات چشم پوشيدى، اكنون منتظر باش كه حقتعالى به ديدنت آيد و با تو ديدار كند: آن فرشته گفت اى بس پاكباز
چون تو كردى هرچه بود از خويش باز
تو كنون بنشين، مرو زين جايگاه
چون تو بنشستى، بيايد پادشاه
چون همه سوى حق آمد بوى تو
حق خود آيد بىشك اكنون سوى تو
پاك شو از هرچه دارى و بباز
تا حقت در پاكى آيد پيشباز 1
3. هركه خواهد، گو بيا!
در پيشگاه خدا بار عام است. آستان او دربان ندارد و هركه شوق ديدار او دارد، راه را به روى خويش باز مىبيند. راه يافتگان به ديدار و طواف خانه را نرسد كه اين آستان را تنها از آنِ خود دانند و تنها خود را سزاوار ورود به اين بارگاه و گفتوگو با يار بدانند. اينجا اذن عام مىدهند به هر كه خواهان ورود به سراى اوست. كافى است بهانهاى ناچيز به دست او آيد، آنگاه خواهى ديد كه درها چگونه به آسانى گشوده و راهها چگونه براى راهيابى به حضور، هموار مىشود.