212
گر به حج فرمودىام، حج كرده شد
آنچه فرمودى به جاى آورده شد
ور مرا در عَرْفه بايد ايستاد
ايستادم، دادم از احرام داد
سعى آوردم، به قربان آمدم
رَمى را حالى به فرمان آمدم
ور طواف و عمره گويى، شد تمام
خود دگر از من چه آيد والسلام
از درِ خود بىنصيبم مىمدار
آنِ من بگذشت، آنِ خود بيار
1
2. از قبله تا توحيد
«گردش به دور خانه خدا، نشاندهنده اين است كه به غير خدا گرد ديگرى نگرديد». 2
خداوند «غيور» است، پس نمىپسندد كه عاشقِ او، جز او معشوق ديگرى اختيار كند. او عاشقى مىخواهد كه تنها بر يك قبله باشد و هرگز روا نمىدارد كه آن كه او را قبله خويش كرد قبلۀ دومى هم برگزيند.
با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست
يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن 3
عبدالرحمان جامى مىنويسد: «حضرتِ بىچون كه تو را نعمت هستى داده است، در درون تو جز يك دل ننهاده است، تا در محبت او يكروى باشى و يكدل و از غير او روى برگردانى و به او روى آورى و تنها او قبله تو باشد، نه آنكه دل را به صد پاره كنى و هر پارهاى را در پى مقصدى آواره». 4 حكايت
عارف بزرگ، روزبهان بَقْلى شيرازى، با لباس شيوخ و خرقهپوش، به زيارت كعبه