211
حكايت
عارفى به حضور صاحبمنصبى رسيد. از او پرسيدند: چه آوردهاى؟ گفت: از كسى كه به حضور بزرگى بار يافته است، سؤال نمىكنند چه آوردى، بلكه مىپرسند چه مىخواهى؟ زيرا اگر چيزى داشت كه بدينجا نمىآمد. احدى با دست پُر به درگاه خداوند نمىرود؛ چراكه همه در مقام نياز هستند. ازاينرو در زيارت بيتالله الحرام كه ضيافت و مهماندارى خداست، از كسى نمىپرسند چه آوردهاى؟ بلكه به همه مىگويند چه مىخواهيد؟ و اگر هم بگويند چه آوردى؟ مقصود آن است كه ظرف نياز تو چقدر است و چه اندازه حاجت دارى تا مطابق همان نياز، عطا دريافت كنى. 1
حكايت
«افلح»، آزاد شدۀ امام باقر(ع) مىگويد كه در سفر حج، شرف همراهى حضرتش را داشتم. وقتى وارد مسجدالحرام شد و چشمش به كعبه افتاد، گريه بر او غلبه كرد و صداى گريهاش بلند شد. گفتم: پدر و مادرم به قربانت، مردم متوجه شما هستند. اگر مىشود اندكى صداى خود را آرامتر سازيد.
فرمود: «اى افلح! اينجا خانه خداست چرا گريان نباشم؟ شايد نظر رحمتى بهسويم بيفكند كه موجب رستگارى فرداى قيامتم شود». پس طواف كرد و نماز طواف در نزد مقام به جا آورد و آنگاه سر به سجده نهاد. وقتى سر از سجده برداشت، ديدم محل سجده از اشك ديدهاش تر شده است. 2
حكايت
آن يكى اعرابىاى از عشق مست
حلقۀ كعبه درآورده به دست
زار مىگفت اى خداى ذوالْعُلُو
كردم آنِ خويش من، آنِ تو كو