209
قدّ تو را ز جلوۀ ناز آفريدهاند
روى مرا ز خاك نياز آفريدهاند
خورشيدطلعتان، دل عشاق را چو ماه
صد ره به هم شكسته و باز آفريدهاند
«صائب» ز دلشكستگى خود غمين مباش
كان زلف را شكستهنواز آفريدهاند
1
كعبه، نماد «معشوقى» خداست و طواف، نماد «عاشقى» بنده. كعبه در «ناز» است و حاجى در «نياز». نيازمند بر بىنياز مىگردد و اينچنين، نيازش را عرضه مىدارد. اينجاست كه هركس بر جايگاهى كه برازنده اوست مىنشيند؛ خداوند در مقام ناز، چرا كه بىنياز از همه هستى و داراى همه خوبىها و كمال است و بنده در مقام نياز، چرا كه نيازمند پروردگار است و آنچه دارد، از اوست. به تعبير امام خمينى(رحمة الله): اولياى الهى، عارفند به عظمت حقتعالى؛ و نسبت ميان «ممكنالوجود» و «واجب الوجود» را مىدانند. آنها مىدانند كه اگر تمام عمرِ دنيا را به عبادت و طاعت و تحميد و تسبيح بگذرانند، شكر نعمت حق نكردهاند، تا چه رسد به آنكه حق ثناى ذات و صفات را به جا آورده باشند. آنها مىدانند كه هيچ موجودى چيزى ندارد. حيات و قدرت و علم و قوت و ساير كمالات، ظلّ كمال اوست و ممكنالوجود، فقير، بلكه فقر محض است. او از خود چه كمالى دارد تا كمالفروشى كند؟ چه قدرتى دارد تا عملفروشى كند؟ اولياى الهى از روى شهود و عيان، نقص و عجز و نياز خود و كمال پروردگار را مشاهده كردهاند. 2
احمد غزالى مىنويسد:
هرچه عزّ و جبّارى و استغنا و كبرياست، صفات معشوق آمد و هرچه مذلّت و ضعف و خوارى و افتقار و نياز و بيچارگى بوَد، نصيب عاشق آمد. معشوق، خود به همه حال، معشوق است، پس استغنا صفت اوست و عاشق به همه حالى عاشق است و افتقار، هميشه صفت او. عاشق را هميشه معشوق