191
طمع دارم كه از روى عنايت
ز بنده وانگيرى اين هدايت
بدارى دايمم ثابت بر اين حال
فزون سازى از آنم عزّ و اقبال
تو از لطفم بدين درگاه خواندى
ز راه مكرمت اينجا رساندى
حريم كعبه جاى دلگشايى است
محل حاصل هر دو سرايى است 1
حكايت عطار نيشابورى در «الهىنامه» داستانى مىآورد از جوانى كه خرامان و غرق ناز و بىخبر از جاذبه كعبه، بهسوى زيارت خانه خدا شتافت و در نخستين ديدار با كعبه، اتفاق افتاد آنچه بايد مىافتاد. و آن داستان به اين قرار است:
روزى شبلى به راه بيابان مىرفت. جوانى را ديد همچون شمع مجلس، قامت برافراشته و چند شاخه گل نرگس به دست گرفته و قَصَبى 2 بر سر بسته و نعلين به پا كرده و خرامان، با لباس فاخر و با ناز و تكبر، همانند كبكى گام برمىداشت كه خود را از گزند باز ايمن بداند.
شبلى از سر مِهر و شفقت نزد او رفت و پرسيد: اى جوان! اين چنين گرم و خرامان، از كجا مىآيى و عزم كجا دارى؟ گفت: از بغداد مىآيم، صبحگاه از آنجا حركت كردهام و اكنون راه دراز و دشوارى براى زيارت خانه خدا در پيش دارم.
شبلى گويد: پنج روز در اين راه بودم و بهسوى خانه خدا حركت مىكردم. وقتى به حرم رسيدم، ديدم يكى مست افتاده و چهرهاش زرد و ناتوان شده و دل از دست داده است. ديدم همان جوان است كه در بيابان ديده بودم. همچنان كه مرا از دور ديد، آهسته و نالان از پيش كعبه آواز داد: شبلى! مرا مىشناسى؟ من همان جوان زيباروى و زيباپوشم. ببين ديدار كعبه با من چه كرده است!