163با اشاره به اين مطلب كه ابراهيم بعد از نبوت و رسالت به مقام امامت، منصوب شد، شأن امامت را برتر از نبوت مىداند. سپس اضافه مىكند كه همواره قرآن، امام را هدايتگر معرفى مىكند؛ مانند آيه:
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ نٰافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِينَ * وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا (انبياء: 73)
و اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و همه آنان را افرادى صالح قرار داديم و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مىكردند.
و آيه:
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا يُوقِنُونَ (سجده:24)
و از آنان پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مىكردند، چون شكيبائى نمودند و به آيات ما يقين داشتند.
خداوند در اين آيات، هدايت را به «امر» مقيّد كرده است و در آيه:
إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس: 82)
فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند تنها به آن مىگويد «موجود باش»، آن نيز بىدرنگ موجود مىشود.
و آيه وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ؛ «و فرمان ما يك امر بيش نيست، همچون يك چشم برهم زدن» (قمر: 50) بيان شده است كه عالم امر، عالم تجرد، و وقايع و حوادث در آن دفعى است و تدريج كه از لوازم عالم خلق است در آنجا نيست.
بنابراين مقام امامت، افزون بر ارشاد و هدايت ظاهرى، هدايت و جذبهاى معنوى دارد كه در دلهاى آماده و شايسته، تأثير و تصرف مىكند و آنان را بهكمال مىرساند و به اصطلاح «ايصال الى المطلوب» مىكند.
علامه طباطبايى(قدس سره) در كتاب «شيعه در اسلام» 1 درباره فوايد وجود امام غايب چنين مىنويسد: