164مخالفان شيعه اعتراض مىكنند كه شيعه، وجود امام را براى بيان احكام دين و حقايق آيين و راهنمايى مردم لازم مىدانند؛ در حالى كه غيبت امام ناقض اين غرض است؛ زيرا امامى كه بهواسطه غيبتش، مردم هيچگونه دسترسى به وى ندارند، فايدهاى بر وجودش مترتب نيست... در پاسخ بايد گفت: اينان به حقيقت معناى امامت پىنبردهاند؛ زيرا در بحث امامت روشن شد كه وظيفه امام، تنها بيان صورى معارف و راهنمايى ظاهرى مردم نيست و امام چنانكه وظيفه راهنمايى صورى مردم را به عهده دارد، ولايت و رهبرى باطنى اعمال را به عهده دارد و اوست كه حيات معنوى مردم را تنظيم مىكند و حقايق اعمال را بهسوى خدا سوق مىدهد.
بديهى است كه غيبت و حضور جسمانى امام در اين مسئله تأثيرى ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد. اگرچه از چشم جسمانى ايشان مستور است و وجودش پيوسته لازم است.
آيتالله «خرازى» نظير كلام علامه طباطبايى را از قول يكى از فرزندان بزرگوار آيتالله «شاهآبادى» نقل مىكند كه پدرم به مشايخ در عرفان و ارائه اعمال به شيخ، معتقد نبود و عقيده او اين بود كه انسان از راه كتاب و سنت به تهذيب اخلاق بپردازد. آن وقت مقام ولايت، او را تحت اشراف خود درخواهد آورد. 1
از اين كلام استفاده مىشود كه آيتالله شاهآبادى نيز به اشراف مقام ولايت بر نفوس، معتقد بوده است و يكى از كارهاى مقام ولايت را هدايت معنوى آنان مىداند.
توضيح كلام علامه طباطبايى در نفوذ معنوى امام(ع)
مىدانيم خورشيد هم اشعه مرئى دارد كه از تركيب آنها، هفت رنگ معروف پيدا مىشود و هم اشعه نامرئى كه بهنام «اشعه فوق بنفش» و اشعه «مادون قرمز» معروف است. پيامبر و امام نيز افزون بر تربيت تشريعى كه از طريق گفتار و رفتار صورت مىگيرد، تربيتى روحانى از راه نفوذ معنوى در دلها و فكرها دارد كه مىتوان آن را