152
فَلَمْ يَزلْ ابراهيمُ فِي الغَيبَةِ مَخفّياً لِشَخْصِه كَاتِماً لِأمرِه حَتّى ظَهرَ فَصَدعَ بِأمرِ اللهِ تَعالى ذِكرُه وَ أظهَرَ اللهَ قُدرَته فِيهِ ثُمَّ غَابَ(ع) الغَيبةَ الثّانيةَ و ذلك حين نَفاهُ الطّاغوتُ عَن مصرَ... . 1
ابراهيم(ع) از ابتداى ولادت در خفا به سر مىبرد و چون بزرگ شد نيز خود او رسالت خود را مخفى نگه داشت تا موقعى كه خداوند اذن ظهور داد و پروردگار، قدرت خود را درباره وى نمايان ساخت و چون طاغوت زمان با ايشان درگير شد، براى دومين بار غايب شد.
در واقع، آيه شريفه وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسىٰ أَلاّٰ أَكُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّي شَقِيًّا ؛ «و از شما و آنچه غير خدا مىخوانيد كنارهگيرى مىكنم و پروردگارم را مىخوانم و اميدوارم در خواندن پروردگارم محروم و بىپاسخ نمانم» (مريم: 48). اشاره به غيبت دوم حضرت است. امام صادق(ع) در ذيل همين كلام اشاره مىكند به سخن جد بزرگوارش، على(ع)، كه به كميل فرمود:
انَّ الْاَرضَ لَا تَخلُو مِن قَائمٍ بِحُجّةٍ إمّا ظاهرٍ مَشهورٍ أو خافٍ مَغمورٍ لِئلّا تَبطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بيّناتُه. 2
زمين از قيام كنندۀ به حجت الهى خالى نمىماند تا حجتها و بينات الهى باطل نشود. خواه (آن حجت) ظاهر مشهور باشد يا غايب پشت پرده.
سپس شيخ صدوق اشاره مىكند به غيبت حضرت يوسف(ع) و مىنويسد غيبت حضرت يوسف بيست سال به طول انجاميد و اين غيبت از روزى كه يوسف در چاه افكنده شد، شروع مىشود تا آنجا كه بعد از فراز و نشيب حوادث و افتادن در زندان، سرانجام بالاى تخت سلطنت و رياست قرار مىگيرد؛ درحالىكه كسى از مقام والاى نبوت او و بلكه از مقام نَسَبى او نيز مطلع نبود. حتى برادران يوسف با او ملاقات