62 دارد. آيا مسنتر بودن، ريش سفيدى، شيخ قبيله بودن، رابطۀ خويشاوندى و ملاكهايى از اين قبيل شاخص عضويت در اهل حل و عقد است؟! تفاوت تعريف مصاديق اهل حل و عقد در ديدگاه اهلسنت، با خبرگان به معناى متداول در عصر و جامعۀ ما، آن است كه اولاً آنان ملاكهاى كارشناسى و خبرگى را تعيين نمىكنند. بلكه معيارهاى غير مرتبط را براى آنان در نظر مىگيرند؛ ثانياً بر اين باورند كه ضرورتى ندارد آنان منتخب مردم باشند، همين كه به صورت عرفى كنار هم قرار گرفته، تصميمى بگيرند و اين تصميم با پذيرش عموم مردم همراه باشد، لازمالاجراست. گاهى اجتماع اين گروه به اصطلاح اهل حل و عقد، تصادفى است؛ مانند جمعشدگان در سقيفه بنىساعده براى انتخاب خليفه اول و گاهى تعيينى است؛ مثل گروه شش نفره تعيينشده از طرف خليفه دوم براى انتخاب خليفه بعدى. اهل سنت مىگويند: چون حكومت امرى بشرى است، انتخاب حاكم هم انتخابى بشرى است و تأييد و مشروعيت آن هم با بيعت و تأييد بشرى صورت مىگيرد. بر اين اساس مىگويند: در سقيفه بنىساعده عدهاى، از جمله خليفۀ اول، خليفۀ دوم و ديگران جمع شدند و بحث و گفتوگو شد كه چه كسى جانشين پيامبر (ص) باشد. نامزد اول براى اين مسئوليت، سعد بن عباده، بزرگ قوم خزرج از انصار بود. اما چون از قريش نبود، او را كنار گذاشتند و گفتند كه پيامبر (ص) فرمود:
«اَلْأَ ئِمّةُ كُلُّهُم مِن قُريش». لذا خليفه اول را انتخاب نمودند، پس او مشروعيت دارد.
از جمله خطاهايى كه در طول تاريخ و در مسير مطالعات اسلامى