221 بايد از آن برخوردار باشد. حال ممكن است كسى بپرسد كه امام تركيب فلان عنصر را مىدانسته يا خير؟ دانستن اين موضوع چيزى نيست كه بخواهيم از آن دفاع كنيم يا به آن بپردازيم؛ چون ارتباطى با جايگاه امامت ندارد. بايد توجه داشت كه اگر نقل مىشود فردى همچون جابربن حيان، اصول دانش شيمى خود را از امام صادق عليه السلام اخذ كرد، اين درست است، امّا وظيفه امام، آموزش شيمى يا فيزيك و دانشهايى از اين قبيل كه انسانها مىتوانستند از طريق تعليم و تعلّم به دست آورند، نبوده است. شأن و وظيفه امامان اين نيست كه علوم قابل اكتساب را به بشر بياموزند. معصومان عليهم السلام از سطح و ظرفيت معرفتى بالايى برخوردار بودهاند، امّا اينكه گفته شود تمام علوم همچون هندسۀ فضايى، جبر و آناليز، در ذهن امام صادق عليه السلام باشد، اين ادعا لزومى ندارد؛ زيرا برخوردارى از آن فضيلت است، نه ضرورت و شرط امامت.
- اگر كسى بگويد كه لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ يٰابِسٍ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ (انعام:59)، گوياى شمول قرآن نسبت به همۀ دانشهاست، بايد گفت: معناى آيه اين نيست كه انسان علومى را در قرآن بجويد كه فراگيرى و تحصيل آن، به بشر واگذار شده است؛ يعنى مىتواند تلاش كرده، آنها را كسب كند. مثلاً نبودن رياضيات در قرآن، نقص و كاستى اين كتاب نيست. در مورد امامان نيز همينطور است. پس، براى امامان بر علوم و دانشهاى قرآن و سنت تأكيد مىشود، امامان تمام بطون و لايههاى قرآن را مىشناختند؛ چون اين شناخت، مستقيماً با مأموريت هدايتى آنها ارتباط داشته است. چنانچه امام، حل يك مسئلۀ ديفرانسيل را در رياضيات نداند، براى او