222 نقصى نيست و در انجام وظايف امامت او خللى پديد نمىآيد. امّا اگر تفسير آيهاى از قرآن را نداند، در هدايتگرى او مشكل ايجاد مىكند. لذا، ائمه همه علوم و معارف قرآن را مىدانستند و از ظاهر و باطن و رموز سنت و روشهاى هدايت و حقايق معنوى و آسمانى آگاه بودند.
- نكته ديگر درخصوص علم امامان، آگاهى آنان از سنّت است. هر آنچه از پيامبر (ص) نقل شده است، امامان به آن عالماند. اينكه ائمه در موارد متعددى مىگفتند كه اين را از جدّم، از پدرم و او از جدش، از پدرش شنيده، بهخاطر اين بوده است كه به مخاطبان خود تفهيم كنند سخنان آنان با آنچه از پيامبر (ص) و به واسطه ديگر مسلمانان نقل شده است، تعارض و منافاتى ندارد. اگر پيامبر (ص) حديثى گفته است، امام، مقصود پيامبر (ص) را از اين حديث مىدانسته و اينكه مقصود آن عامّ، خاصّ، مقيد يا مطلق است نيز بر او روشن بوده است.
امام اسرار و دقائق شريعت، فلسفه و روح عمل و نتيجۀ آن را مىداند. امام مىداند كه روح ركوع، سجده، حقيقت و ذكر چيست. اين آگاهىها غير از تفسير آيات است؛ يعنى امام بر تجسّم هر عمل در عوالم غير مادى آگاه است.
- علم امام بالفعل است نه بالقوه. ممكن است كه ما بسيارى از مسائل دين را بدانيم، ولى دانش ما بالفعل نيست، بلكه بالقوه است؛ يعنى اولاً بايد در كلاس آموزشى شركت كنيم تا دانستههاى ذهنىمان مرتب شود و به معرفت جديدى منتهى گردد. ثانياً اگر همين لحظه از ما دربارۀ آنها بپرسند، بسيارى از آنها را نمىدانيم. اگر از فقيهى مسئلهاى فقهى بپرسيد،