193 مىدهد، لازم است گونهاى از مديريت اجرا شود كه بر اساس پارهاى معيارها گروه انسانى را به سعادت مىرساند و بر اساس معيارهاى ديگر، موجب سعادت نمىشود. اگر در ميان گرايشهاى انسانى، هر دو فرض را در نظر بگيريم، انسانها تمايل دارند كه جامعهشان به سمت بهرهمندى بيشتر و سعادتمندى برتر برود. اين، ويژگى همه جوامع انسانى است، پس بايد كسى عهدهدار مديريت اين جامعه شود كه بتواند آن را به سمت سعادت و بهروزى سوق دهد. چنين كسى لازم است از جهت شخصيتى، برتر از ديگر انسانها باشد. اين برترى در دو چيز است: ارتباط با منبع مافوق بشرى و سلامت نفسانى.
فارابى ضمن طرحكردن اين دو عامل مىگويد: «مدير بايد با منبع فوق بشرى مرتبط باشد تا ادراك و آگاهى بيشترى نسبت به مردم يك جامعه داشته باشد»؛ يعنى اتصال به وحى و مبعوث بودن از طرف خداوند. سلامت نفسانى نيز به معناى برخوردارى از عصمت است. پس چون لازمه اداره اجتماع به نحو بهتر و برتر، وجود مديرى در سطح انسانى بالاتر از افراد عادى است و اين برترى، با چيزى غير از اين دو عنصر محقق نمىشود، در نتيجه، پيامبران نيازمند عصمت بودهاند. ممكن است ديدگاه فارابى درباره سطح و دامنه عصمت، با نظر شيعه، تفاوتهايى داشته باشد. اما دليل اجتماعى او در كتاب «آراء اهل المدينة الفاضلة» ارزشمند است. روش او در اين بحث، تحويل دليل عقلى به دليل اجتماعى است.
فارابى مقدمات دليل خود را از زندگى اجتماعى و نياز انسان به زندگى اجتماعى و «مدنى بالطبع» بودن و مانند آن اخذ كرده، سپس