176و از روشهاى متعارف حقوقى استفاده كند، چندان مورد پذيرش آن جامعه نيست؛ بهويژه اگر با منافع گروهى ناسازگار بوده، يا احتمال نفعى براى بستگان پيامبر (ص) داشته باشد. زمانى كه هنوز دو سه دهه از ظهور اسلام نگذشته است و عربهاى خوگرفته با جاهليت همه چيز را در سايه شمشير مىبينند و عزل و نصب و قدرت را تابع سلاح مىدانند، چندان با اين فرهنگ سازگار نيست. عرب جاهلى، دستورات حقوقى به معناى زمان ما را برنمىتابيد و هنوز اين فرهنگ، حداقل در ميان تودهها جا نيفتاده بود. اگر مىگوييم اسلام آمد و مردمان را تغيير داد، نگاهى واقعبينانه است. اسلام ظرفيت متحولكردن انسانها را دارد، اما نبايد توقع داشت كه با گذشت تنها 23 سال، بهويژه با وجود تازه مسلمانشدگان در جامعه نبوى، همۀ ارزشهاى منفى از بين رفته باشد. بلكه بسيارى از اين رفتارها هنوز وجود داشت و يكى از دلايل ابلاغ تدريجى احكام همين بود كه زمينه آرام آرام ايجاد شود. اگر پيامبر (ص) مىخواست بر امرى اصرار بورزد، با اينكه به صورت شفاهى، فرمان الهى را گفته بود، چون در ميان عرب رايج نبود كه اينگونه، سندى در مورد چيزى بنويسند، قطعاً در جامعه مشكلاتى ايجاد مىكرد. همانطور كه در حضور پيامبر (ص) بنابر آنچه بخارى از ابن عباس نقل كرد و بازگو شد، اين اتفاق افتاده است. بر اين اساس نمىتوان گفت كه چرا حديث منزلت را بهعنوان سند براى حاكميت پس از پيامبر (ص) ننوشتند.
اشكال سوم
آيا در جامعه صدر اسلام، با شكلگيرى حاكميت براى خلفا، مخالفت