149 هم گاهى اينگونه جمودهايى هست. شايد اين پايبندى، براى دينپذيرى خوب باشد، ولى براى دينشناسى سمّ است.
ما نيز گاهى دچار اين جمودها مىشويم؛ مثلاً مىگويند اين مطلب را فلان كتاب نقل كرده؛ هرچند ممكن است غلط يا صحيح باشد. صرف نقل مطلبى در كتابى، دليل درستى آن نيست. شيوۀ انديشمندان ما در حوزه تشيع اين بوده است كه چنين جمودى را بشكنند. مرحوم آيت الله العظمى آقاى خويى رحمة الله ، در مقدمه كتاب معجم رجال الحديث، تقريباً يك يا نيمى از يك جلد را به نقد اين نظريه اختصاص داده است كه تمام روايات نقل شده در كتب اربعه شيعه، درست و معتبر است. ايشان كوشيده است اثبات كند كه اين نظريه درست نيست؛ يعنى ممكن است حديثى در كافى، تهذيب، مَن لا يحضره الفقيه يا استبصار باشد، ولى از صحت و وثاقت و درستى عارى باشد. مبناى جمود نداشتن علمى در حوزۀ انديشهپژوهى شيعى همين است.
اهلسنت معتقدند هرچه در صحيح بخارى و صحيح مسلم آمده درست و معتبر است. اگر مىگوييم اين ساختار و منظومۀ فكرى، وراثتى است، به اين معناست كه در محافل مذهبى اهل سنت، خطبا اغلب، حديثها را از صحيحين بخارى و مسلم نقل مىكنند و چنان القا مىكنند كه گويا اين منابع، همسايۀ ديوار به ديوار قرآن هستند و مخاطبان نيز اين احاديث را به صورت مطلق مىپذيرند. چنين امرى سبب شده است اهل سنت هر حديثى را كه در «اَصَحّ كتابٍ بَعدَ كتابِ الله»؛ «صحيحترين كتاب پس از قرآن» (وصفى كه به صحيح بخارى دادهاند)، آمده باشد، بپذيرند.