150حال پرسش آن است كه چرا اين حديث در دو كتاب ياد شده، نقل نشده است؟ در پاسخ بايد توجه داشت:
- اهلسنت خود نيز نقدهايى بر اين دو كتاب دارند. از نقدهاى منصفانهاى كه شايد بهخاطر تأليف همين كتاب، نويسندهاش از الازهر طرد شد، كتاب مرحوم شيخ محمود ابوريه با عنوان «اضواء عَلى السنَة المحمدية» است. ايشان در اين كتاب، با شيبى نرم و همراه با ادبيات حاكم بر فضاى اهلسنت، تا آنجا پيش رفته است كه مىگويد: در كتابى كه شما مىگوييد صحيحترين كتاب پس از كتاب خداست، بعضى از احاديث نيست، پس شمول ندارد. همچنين در اين كتاب، احاديثى از كسانى نقل شده كه افراد معتبرى نيستند.
در كتاب صحيح بخارى، از خوارج هم نقل حديث شده است؛ مثل عمران بن حطّان كه در ستايش ابن ملجم و جنايت او قصيدهاى سروده است. احاديثى نيز از كسانى نقل شده كه ابن عبدالبر در الاستعياب و ابن حجر در الاصابه آنها را جزء خوارج شمردهاند؛ در اين صورت، حصار مقدس بودن اين كتاب و هموزنى مطالب آن با وحى، شكسته مىشود. بنابراين، نبود حديثى در كتاب صحيح بخارى، نقص آن حديث نيست؛ همانطور كه نقل حديثى در آن، دليلى بر صحت آن نخواهد بود.
در نگاه به اين دو كتاب، چند نكته ديگر حائز توجه است:
- آيا تنها كتاب حديثى معتبر اهل سنت، صحيح بخارى و صحيح مسلم است؟ خير! آنان صحاح ششگانه را كه صحيح بخارى و مسلم جزء آنهاست، منابع درجه يك احاديث خود مىدانند. غير از اين،