341متهمٌ بالزّنديقة، عا مّةُ حَدِيثِهِ مُنكرٌ، مىشناساند 1، ابنحجرالعسقلانى(م852ق)، باتعبيرات؛ قال ابنمعين: ضعيفالحديث، و بهتعبير ديگر: ليس خيرٌ منه، قال ابوحاتم: متروكالحديث، ابوداود: ليس بشىء. نسائى و الدارالقطنى: ضعيف. ابنعدى: بعض احاديثه مشهورۀ وعامّتها منكرة. ابنحبان او را چنين معرفى مىكند:« يروي الموضوعات عن الاثبات و اتُّهم بالزّندقة، وقالوا: أنّه كان يضع الحديث، و قال يرقاني عن الدارالقطني: متروك، وقال الحاكم: اتُّهم بالزّندقة، و هو في الرّوايةِ ساقط » 2.
بنابراين با توجّه بهاينگفتهها در مورد سيفبنعمر، چگونه معقول است گزارشهاى او نسبت بهشخص موهومى كه اين همه تأثير را در تاريخ اسلام گذاشته است، مورد تأييد قرار گرفته و تهمتهاى اعتقادى و اجتماعى و... ، نسبت بهبخش عظيم از مسلمانان مستند بهچنين شخص موهوم قرار گيرد.
دو - عليرغم نقطههاى تاريك و سؤالات بىپاسخ نسبت بهابنسبأ، اين سؤال اساسى مطرح است كه اگر داستان ابنسبأ بهدور از واقعيت است، چگونه و چرا شخصيتسازى اسطورهاى او انجام شد و هزاران برگ از كتابها را بهخود اختصاص داد؟ هدف از اين سناريوى تاريخى چه بود؟ براى گرفتن پاسخ اين سؤال، به تحليلهاى پژوهشگران زير توجه نماييد:
- كامل مصطفى، توطئه ابنسبأ را از آنِ معاويه مىداند و معتقد است وقتى معاويه سَبّ و دشنام على(ع) را شروع و آن را سنّت قرار داد، عماربنياسر و اصحاب او كه از ياران نزديك على(ع) بودند، بهمقابله پرداختند. چون دشمنان على(ع) احساس كردند كه تأثيرگذارى عمار، در نفوس مسلمانان ماندگارتر است و مستقيماً توان مقابله با او را ندارند، متوسّل بهحيله و شايعهپراكنى و دسيسه شدند؛ و آن اين بود كه از على بن