211است و بخشى از آن حمل مىشود بر اختلاف قراءات و حديث قدسى و دعاء، مقدار اندكى روايات آن از كافى نقل شده 1 كه يا ضعف سند دارد و يا از لحاظ متن با روايات ديگر متعارض است و بىاعتبار 2. ثانيا ً: عليرغم، احترام بهمقام و جايگاه مُحدِّث نورى هيچ كس از علماى پژوهشگر شيعه نه تنها اخبار كتاب او را مورد تأييد قرار ندادهاند كه از جهاتى مردود شمردهاند 3. ثالثاً: انتشار «فصلالخطاب» اعتراض عدهاى از بزرگان شيعه را برانگيخت و بلافاصله كتابهايى مانند « كشف الإرتياب » در رَدّ آن، تدوين و ارائه شد. 4 پس از انتشار كشفالارتياب محدّث نورى وقتى آن را مىبيند، جوابيهاى بهفارسى تحت عنوان « ألرَّدّ على كشف الارتياب » مىنويسد 5، و در اين جوابيه دو چيز را ثابت مىكند:
نخست اينكه در اصطلاحِ «تحريف»، مغالطه صورت گرفته است؛ زيرا مقصود وى از تحريف تغيير و تبديل نَصّ قرآن نبوده است بلكه مقصود او از يكطرف ساقط شدن بعضى از امور وحيانى ومُنزَلىاست(نه قرآن) كه نزد اهل آن محفوظ بوده است، و از ديگرسو، منظور از «كتاب» قرآن موجود نيست: « وليس مرادي منالكتاب القرآن الموجود بين